تخطي إلى المحتوى الرئيسي

گوهر مراد ( فارسى ) — صفحة 682

مساهمون:

ص٦٨٢
و اگر « 1 » آثار فضيلت غالب عدمى باشد « 2 » مشتبه شود به طرف تفريط كه عدمى است ، نه به طرف افراط كه وجودى است . مثالش عفّت كه مشتبه است به خمود نه به شره « 3 » . و بسيار باشد كه امورى كه غير فضائلند مشتبه شوند به فضائل . پس لا بدّ است از تنبيه به آن . مثلا در حكمت جمعى باشند كه مسائل علوم را به طريق تقليد و تلفيق « 4 » فراگيرند و در اثناى محاوره و مناظره بر وجهى ايراد كنند كه مستمعان تعجّب نمايند و بر « 5 » وفور علم و كمال و فضل آن كس گواهى دهند ، ليكن در حقيقت وثوق نفس و برد يقينى كه « 6 » ثمره حكمت است در ضماير « 7 » ايشان حاصل نبود ، و مثل ايشان در تقرير علوم مثل بعضى حيوانات بود در محاكات افعال انسانى و همچنين عمل أعفّاء صادر شود از جماعتى كه عفيف النّفس نباشند ، مانند كسانى كه ترك لذّات حسّيّه به طمع جاه دنيوى كنند بنابر آنكه لذّت وهمى لطيف‌تر از لذّت حسّى است و يا ترك لذّات دنيويّه ، به توقّع لذّات اخرويّه كه از جنس لذّات دنيويّه است نمايند ، بنابر آنكه هم ألطف است و هم أدوم ، پس در حقيقت عفيف نباشند ؛ چه عفيف به حقيقت كسى است كه حدّ و حقيقت عفت « 8 » در او موجود بود و حقيقت عفّت آن است كه إعمال قوّت شهوت به قدر ضرورت و كفايت حاجت بقاى شخصى و نوعى كند و باعث بر ايثار اين فضيلت ، همين معنى باشد نه غرضى ديگر . و همچنين عمل اسخيا صادر شود از كسانى كه حقيقت سخاوت از ايشان منتفى باشد ؛ چه حقيقت سخاوت آن است كه باعث بر بذل مال ، جميل بودن بذل باشد في نفسه نه غرضى ديگر از اغراض ، چنان كه اكثر
هامش
( 1 ) ب : امّا . ( 2 ) الف ، ب : بود . ( 3 ) ب : شهوت . ( 4 ) ب : تلفّت . ( 5 ) ب : در . ( 6 ) ب : شجرهء ثمره . ( 7 ) ب ، ج : « ضمائر » ندارد . ( 8 ) الف : « حد و حقيقت عفّت » ندارد .
گوهر مراد ( فارسى ) — صفحة 682 | عبد الرزاق اللاهيجي