بود ميان فرط استعراضى كه موجب تضييع وقت و كلال آلت بود و ميان نسيانى كه « 1 » از اهمال مراعات آنچه واجب است مراعات وى لازم آيد « 2 » . و همچنين در انواع ساير اجناس فضايل .
و به جهت اكثر انواع رذائل نامى معيّن موضوع نشده ، ليكن معانى آنها در ذهن ممتاز باشند قياس به توسط من حيث التقابل ، لأنّ العلم بالأضداد واحد ، كذا قال ابن مسكويه - قدس سرّه - . و گاه باشد كه بعضى از انواع رذايل را نامى مشهور بود ، مانند خزق كه افراط در سخاست و وقاحت كه تفريط در سخاست ؛ و همچنين تذلّل كه افراط در تواضع است و تكبّر كه تفريط در تواضع ؛ و تحرّج كه افراط در عبادت است و فسق كه تفريط در عبادت .
و گاه باشد كه فضيلتى مشتبه شود به هر كدام از طرفين ، مانند سخاوت كه گاهى مشتبه است به بخل و آن گاهى است كه صرف مال به موضعى لايق نباشد ، پس صرف نكند تا خود را از رذيلت اسراف « 3 » نگاه داشته باشد و مردم گمان برند كه بخل كرد . و گاهى مشتبه است به اسراف و آن گاهى است كه صرف مال در موضعى غير لايق كند و متّصف به رذيلت اسراف گردد و مردم گمان برند كه سخاوت نمود « 4 » . و همچنين در فضيلت شجاعت گاه باشد اقدام نبايد كرد پس نكند و به جبن مشتبه شود ، و يا كند و به شجاعت مشتبه شود و در واقع تهوّر باشد نه شجاعت . و گاه باشد كه منظور آثار فضيلت باشد نه نفس فضيلت ، پس اگر آثار فضيلت غالب وجودى باشد مشتبه شود به طرف افراط كه وجودى است نه به طرف تفريط كه عدمى است ، چه اشتباه وجودى به وجودى بسيار افتد به خلاف اشتباه وجودى به عدمى . مثالش سخاوت و شجاعت كه مشتبه شوند به آنها اسراف و تهوّر ، نه بخل و جبن .
هامش
( 1 ) ب : « كه » ندارد .
( 2 ) ب : « لازم آيد » ندارد .
( 3 ) ج : « اسراف » ندارد .
( 4 ) الف : كرد .