تخطي إلى المحتوى الرئيسي

گوهر مراد ( فارسى ) — صفحة 646

مساهمون:

ص٦٤٦
و مظلمه و منعّم يا معذب باشند . و چون بطلان تناسخ مطلقا پيش از اين ثابت شد ، مذهب طايفهء اولى باطل گشت . و اما مذهب طايفه ثانيه بر تقدير صحّت وجود عالم مثال نيز خالى از اشكال « 1 » نيست ، چه بدن مثالى خالى از آن نيست كه قديم است يا حادث ، و بر تقدير قدم يا نفسى دارد يا نه ؛ و هر دو شق به غايت مشكل بلكه باطل ، كما لا يخفى على الفطن . و بر تقدير حدوث يا مستعد فيضان نفس هست و يا نه . اگر هست تعلّق نفس منتقله به او محال باشد ، چنان كه در ابطال تناسخ دانسته شد و اگر نيست تعلّق نفس منتقلهء به او بدون استعداد متصوّر نتواند شد ، مگر اينكه اختيار شقّ اوّل بر « 2 » تقدير قدم كنند و يا قائل شوند كه تعلّق نفس منتقله به او نه بر سبيل تدبير و تصرّف است بلكه به نحوى است كه موضوع تخيّل باشد . ليكن خلاف ، ظاهر اقاويل ايشان است و نيز زيادتى بر مذهب مشائين چنان كه مدّعى آنند نخواهد داشت . و أصحّ أقوال در بدن مثالى بر تقدير صحّت وجود مثال ، قولى است كه استادنا و مولانا أفضل المتألّهين ، صدر الملّة و الدّين محمّد الشيرازي - قدّس اللّه روحه و نوّر ضريحه - ميل به آن كرده و آن قول « 3 » است به تجرّد خيال و عدم حلولش در مادّه و بقاى او با نفس ناطقه بعد از مفارقت از بدن . پس همچنانكه نفس زيد مثلا در حين تعلّق به بدن تخيّل بدن خود و جميع اجزاء و اعضاى « 4 » ظاهره و باطنه مىكند و آن بد نيست لا محاله خيالى غير بدن محسوس به حواس ظاهره و آن بدن است كه در خواب خود را به آن بدن مشاهده مىكند ، بعد از مفارقت از اين بدن محسوس نيز همان بدن خيالى كه متخيّل او بود با اوست و متخيل او كما في المنام . و آن بدن لا محاله آلت ادراك جميع جزئيات و صور محسوسه
هامش
( 1 ) الف ، ب : اشكالى . ( 2 ) ج : « بر » ندارد و ب : خوانده نمىشود . ( 3 ) الف : قولى . ( 4 ) ب : « اعضاى » ندارد .