تخطي إلى المحتوى الرئيسي

گوهر مراد ( فارسى ) — صفحة 641

مساهمون:

ص٦٤١
لذيذ باشد ، سيّما با نجات از عذاب ؛ و اما ضعف سعادتشان محتاج به بيان نيست چه مايه سعادت هيأت علميّه و عمليّه است كه مفقود است در ايشان . و چون نفوس زكيّهء « 1 » غير ذكيّه ، ادراك سعادت عقليّه نكرده‌اند در نظرشان سعادتى وراى لذّات جسمانيّه متصوّر نيست ، پس هر چند كسب زكائت و طهارت كرده باشند و اكتساب هيأت رديّه نكرده ، ليكن باعث ايشان بر كسب زكائت و طهارت و ترك شهوات و لذّات دنيويّه و تنزّه از اعمال و افعال قبيحه كه مورث هيأت رديّه است در نفس ، نيست مگر طمع عوضى « 2 » از جنس لذّات و شهوات جسمانيه ، ليكن أرفع و أدوم و ألطف و أتمّ از لذّات حسيّه دنيويّه . چه متصوّرشان غير از اين جنس نتواند بود و لهذا مواعيد شرعيّه مبنى بر آن است . پس در نفوس ايشان همان انجذاب بسوى جسم و تعلّق به بدن باقى است بلكه بيشتر و محكمتر ، پس لا بدّ است مر ايشان را تعلّق به جسمى از اجسام ، چه ادراك لذّات جسمانيّه بدون آلت جسمانى ممكن نيست . و چون تعلّق به ابدان عنصريّه بنابر بطلان تناسخ محال است و به ساير اجسام كائنهء فاسده نه بر سبيل تدبير و تصرّف - بنابر آنكه عالم كاينات محفوف به آفات است - لغو و بىفايده است پس لا بدّ است مر ايشان را از تعلّق به جسمى از اجسام شريفهء سماويّه على تفاوت درجاتهم و اختلاف طبقاتهم ، چنان كه رأى محقّقين از حكماى مشائين است ، و يا به ابدان مثاليّه چنان كه رأى قائلين به عالم مثال است . و بر رأى اوّل ، تعلّق نه بر سبيل تدبير و تصرّف است بلكه به نحوى است كه آن جسم شريف موضوع تخيّل تواند شد براى نفس متعلّقهء به وى تا جميع مواعيد شرعيّه را به آن آلت تخيّل تواند كرد . و جميع ملذّات و ملائمات وى صور متخيّله باشد و توهّم كرده نشود كه لذّتى كه از صور متخيله حاصل شود ضعيف‌تر باشد از لذّتى كه از صور ماديّه
هامش
( 1 ) ب : و . ( 2 ) ج : عرضى .