الغريب لا يبقى و لا يدوم بل يزول و يبطل مع عدم الأفعال الّتي كانت تثبت تلك الهيئة بتكرّرها .
پس عقوبت كامل العلم ناقص العمل مخلّد نباشد بلكه منقطع شود به محو شدن هيأت مذكوره ، حتّى تزكوا النّفس و تبلغ السّعادة الّتي تخصّها ؛ بخلاف عقوبة ناقص العلم كه لا محاله مخلّد و دائم است و هرگز انقطاع ندارد بنابر آنكه شوق كمال مقتضاى ذات نفس ذكىّ است و هرگز زايل نشود با عدم امكان نيل كمال به سبب عدم آلت ، پس آن تأذّى و ألم عقلى دائم باشد به دوام جوهر نفس .
اگر گويند پس بايد كه عذاب ناقص العلم و العمل مانند كافر عذابى كه از جهت نقصان عمل باشد بنابر آنكه عارضى است منقطع باشد و به سبب اين انقطاع عذاب وى مخفف گردد .
جوابش آن است كه هيأت رديه نقصان عمل در كافر اگر چه مقتضاى نفس من حيث هي به حسب فطرت اصليّه نيست ؛ ليكن مقتضاى نفس حيثيّت ارتساخ به اعتقادات رديّه ، و ارتسام به جهالات باطله كه هرآينه در جوهر نفس رسوخ يافته ، و جوهر نفس را از فطرت اصليّه منقلب ساخته است ؛ و از اين جهت عارض غريب نيست و چون نفس به اعتقادات باطله متجوهر و بالفعل شد و سذاجت فطرت اصليه باطله گشته . پس ردائت اعمال موافق و ملائم ذات بالفعل اوست ؛ و هرگاه آن هيئت رديّه در او ملكه هم شود و رسوخ يابد هرگز باطل نشود . و چون باطل نشود عذاب وى از اين جهت نيز دائم و غير منقطع باشد به خلاف نفس مؤمن كه مرتسم به اعتقادات حقه گشته و متجوهر به علوم يقينيّه شده . چون كسب هيأت رديّه از جهت مباشرت قبايح اعمال كند ، هرآينه اين هيئت رديّه مظلمه چون منافى ذات نورانيه و خلاف مقتضاى اوست در جوهر ذات نفس دخل نتواند كرد . سيما كه اعتقاد به قبح آن اعمال
گوهر مراد ( فارسى ) — صفحة 638
مساهمون: عبد الرزاق اللاهيجي
ص٦٣٨