العلل « 1 » و الحكماء الإلهيّون رغبتهم في إصابة هذه السعادة أعظم من رغبتهم في إصابة السّعادة البدنيّة ، بل كأنّهم لا يلتفتون إلى تلك ، و إن أعطوها ، و لا يستعظمونها في هذه السّعاده الّتي هي مقارنة حق الأوّل على ما نصفه عن قريب ، فلتعرف حال هذه السّعادة و الشّقاوة المضادّة لها فإنّ البدنيّة مفروع عنها في الشرع « 2 » » .
يعنى يك قسم از معاد آن است كه قبول كرده شده است از شرع - يعنى بر سبيل تقليد ، چنان كه لفظ « مقبول دالّ است بر آن ، چه اعتقاد تقليدى نزد حكما داخل مقبولات است - و راهى نيست به اثبات اين معاد مگر از طريق شريعت و تصديق خبر انبيا ؛ و آن معادى است كه مخصوص بدن است در روز قيامت و خيرات و شرور بدن يعنى لذّات و آلام جسمانيّة معلوم است و محتاج نيست به تعليم و شقاوت بدن را كه عبارت از لذات و آلام و خيرات و شرور جسمانيّه است و بهشت و دوزخ عبارت از اوست .
و قسمى ديگر از معاد « 3 » است كه ادراك كرده شده است به عقل و قياس برهانى و حال آنكه تصديق كردهاند انبيا نيز مر عقل را در ، دريافتن اين قسم از معاد اين اشاره است به آيات و احاديثى كه دالّ است بر تجرّد و بقاى نفوس ناطقه و التذاذشان به لذّات روحانيّه و اين سعادت و شقاوتى است كه ثابت است به قياس و مخصوص است به نفس ناطقهء مجرّده ، اگر چه وهمهاى ما قاصر است از دريافتن حقيقت اين سعادت و شقاوت ، مادامىكه در قيد اين بدن باشيم ، بنابر علتهائى كه بيان خواهيم كرد و اين اشاره به آن است كه مادام كه نفس در غواشى بدنيه فرو رفته باشد ، ممكن نيست او را تصور امور عقليّه
هامش
( 1 ) فى المصدر : عن تصورهما الآن لما نوضح من العلل .
( 2 ) الشفاء ، الإلهيات ، الفصل السابع فى المعاد / 423 .
( 3 ) ج : « از معاد » ندارد .