است ، معادى است كه شخص معاد ، همان شخص مكلّف باشد و به نحوى باشد كه مورد لذّات و آلام جسمانيّين تواند شد ؛ چه تأويل جميع آيات وارده در باب جنّت و نار و ثواب و عقاب به روحانيّين ، به غايت بعيد است و هرگاه چنين باشد تكفير محقّقين مذكورين لازم نيايد .
و نيز لازم نيست كه حكماى اسلام در قبول معاد جسمانى مقلّد محض باشند ، بلكه قول ايشان كه معاد جسمانى مقبول است از شرع ، مماشاتى است با متكلّمين و اهل ظاهر از مسلمين ؛ و الّا ايشان تجويز كردهاند كه نفوس سعدا بعد از مفارقت از ابدان متعلّق شوند ، على تفاوت مراتبهم ، بأجرام سماويّه ، على اختلاف طبقاتها ، تعلق تدبير و تصرّف ، بلكه تعلّقى « 1 » بر سبيل اتّصال به نفوس فلكيّه ، به نحوى كه اجرام فلكيّه موضوع تخيّلات آن نفوس مفارقه توانند شد . و جميع مواعيد شرع را از مستلذات جسمانيه : من الحور و القصور و الولدان و المطاعم و المشارب و الثمار و الأشجار و الجنّة الّتي تجري من تحتها الأنهار إلى غير ذلك ، در آن نشأه ادراك نمايند و دريابند دريافتنى اتمّ از آنچه اهل ظاهر تصوّر آن كنند و آن نشأه باقيه ، بهشت جاودان نفوس سعدا باشد .
و همچنين نفوس اشقيا بعد از مفارقت تعلّق گيرند به اجرام دخانيّه كه واقع باشند در تحت فلك « 2 » قمر ، تعلّقى به نحو مذكور كه موضوع ادراك ايشان باشند جميع مؤلمات جسمانيه را ، من النّيران المضرمه و الحيّات الفاغرة أفواهها و الصّديد و الزّقّوم و الحميم و اليحموم إلى غير ذلك ؛ و آن نشأه مظلمه ، دركات جهنّم و طبقات هاويه باشد مر نفوس اشقيا را ، اين بود كلام در تصحيح معاد جسمانى .
و اما دليل وقوعش سمعى است و عقلى .
هامش
( 1 ) الف ، ب : تعلّق .
( 2 ) ب : « فلك » ندارد .