وقوع آن . و اين اوّل اختلافات واقعه است در امر معاد ، ليكن در ميان امّت خلافى در وقوع اصل معاد نيست و ساير اختلافات واقع است در كيفيّت و حقيقت معاد .
و در مشهور ، جمهور ناس در امر معاد بر پنج مذهبند :
اكثر متكلّمين قائلند به معاد جسمانى فقط ؛ و اكثر علماء الهيّين به معاد روحانى فقط ؛ و كثيرى از محققين هر دو فرقه قائلند به معاد روحانى و جسمانى معا ؛ و اكثر حكماى طبيعيين از فلاسفه اقدمين قائلند به نفى معاد مطلقا ؛ و منقول از جالينوس و اتباعش توقف است و شك در امر معاد « 1 » .
و موجب اين اختلافات ، اختلاف است در حقيقت انسان . پس نزد هر كه حقيقت انسان نيست مگر هيكل محسوس و روح عرضى است يا صورتى قائم به مادّهء بدن كه زائل شود به طريان موت ، پس اگر با وجود اين اعتقادات معتقد ملتى است و قائل به شريعتى ، معاد نزد او نتواند بود مگر جسمانى فقط ؛ و اگر معتقد ملّتى و بر شريعتى نيست قائل به هيچ يك از معادين نتواند بود . و نزد هر كه حقيقت انسان نفس مجرد اوست و بدن مر او را نيست مگر آلتى منفصل از حقيقت انسان ، قائل است به معاد روحانى فقط . و هر كه قائل است به تركّب حقيقت انسان از نفس مجرّده و بدن ، به نحوى كه سابقا بيان كرديم ، قائل است به وقوع معادين جميعا . و هر كه شاك باشد در حقيقت انسان ، متوقف است در امر معاد مطلقا .
هامش
( 1 ) شرح المقاصد : 5 / 88 .