با مقارنت تعظيم ؛ و عقاب ، عبارت از مولمى است كه وعيد كرده و بيم داده باشد « 1 » بنده را از ايصال آن در جزاى معصيت ، با مقارنت اهانت . و لا محاله هر كدام از ثواب و عقاب بر هر دو نوع روحانى و جسمانى ، كه عبارت است از عقلى و حسى تواند بود . و چون ثواب و عقاب ، لذّت و المى است كه موصل و رسانندهء آن خداى تعالى است ، هرآينه بر أتمّ انحاى لذّت و أشدّ انواع ألم واقع باشد و أتمّيّت و أشديّت به حسب كيفيّت و كميّت باشد : اما به حسب كيفيّت ، خلوص هر كدام است و عدم شوب به ديگرى ؛ و امّا به حسب كميّت ، خلود و عدم انقطاع . ليكن عقاب أتمّ أشدّ مخصوص كافر است كه انقطاع ندارد . و امّا عقاب مؤمن عاصى منقطع است بالإجماع . و توقّع انقطاع و علم به وقوع آن نوعى است از لذّت ، پس غير خالص نيز باشد . و ثواب و عقاب عقليّين از لوازم مترتّبهء بر علوم و جهالات است و عمده علوم ، اعتقادات حقّه ، پس مؤمن عاصى را عقاب عقلى نباشد و اين نيز سبب عدم خلوص عقاب وى بود . و ملذّ و مؤلم عقلى از داخل ذات بود و ملذ و مؤلم حسّى از خارج ذات .
و جنّت نام دار ملذ حسّى است ، و جحيم نار دار ، مؤلم حسّى است . و عدم انقطاع عقاب كافر . اما عقاب عقلى وى به سبب آن است كه بنا بر لزوم ممتنع الانقطاع است ؛ و اما عقاب حسّى وى بنابر اخبار به خلود كه ظاهر است در تأبيد و خلود عقاب عقلى استبعادى ندارد . و خلود عقاب حسّى را بعضى استبعاد نمودهاند و حمل آن بر مكث طويل نموده و وجهى ندارد ؛ چه وعيد عقاب مخلد به معنى مؤبّد ، در انزجار أدخل است بلكه انزجار تامّ بدون آن حاصل نشود ، و سابقا بيان كرديم كه خلود عقاب از جملهء شرور قليله است كه از لوازم خيرات كثيره است . و در احاديث ائمّه طاهرين - صلوات اللّه عليهم اجمعين - وارد شده كه خلود عذاب كافر بنابر آن است كه اگر زنده مىبود ابدا ، هرآينه كافر مىبود ابدا .
هامش
( 1 ) الف : « باشد » ندارد .