اعنى
وَ ما لِأَحَدٍ عِنْدَهُ مِنْ نِعْمَةٍ تُجْزى
، عطف است بر جمله
يَتَزَكَّى
، و جمله يتزكى ؛ حال است از ضمير يؤتى كه مراد اتقى است ، و حال به حسب معنى صفت است ؛ پس في الحقيقه اتقى موصوف است به دو صفت كه يكى مفيد آن است كه اتيان مال به جهت تزكّى است نه به جهت ريا و سمعه ، و ديگر مفيد آنكه اتيان به مال نيست ، به جهت جزا دادن نعمت كسى كه نزد او باشد .
و اما آنكه « 1 » مراد از اتقى افضل است و افضل نيست مگر على يا ابو بكر ، جوابش آن است كه مراد اتقى على الإطلاق و نظر به جميع امّت نيست ، تا منحصر باشد در على و ابو بكر . بلكه « 2 » مراد اتقى فى الجمله است ، چه در هر عملى از اعمال اتقى و غير اتقى متصور است ، بنابر آنكه هر كه عملى را به محض قربت كند اتقى است ، از كسى كه همان عمل را به قصد ريا كند .
و مراد از اتقى در آيه آن است كه هر عملى را به قصد قربت كند و چنين كسى أتقى خواهد بود از هر كه عملى را به قصد قربت نكند ، و لازم نيست كه أتقى از جميع امّت به معنى لا أتقى منه باشد . چه اصل تقوى قابل شدّت و ضعف است و تقوى در جميع اعمال نيز قابل شدّت و ضعف تواند بود ، و حال آنكه اگر مراد أتقى على الإطلاق و نظر به جميع امّت باشد مخصوص خواهد بود به على بن أبى طالب - عليه السلام - بنابر آنكه ثابت كرديم افضليّت على - عليه السلام - را .
دليل ششم : قوله صلى اللّه عليه و آله و سلم : « اقتدوا بالّذين بعدي ، أبي بكر و عمر « 3 » چه اقتدوا صيغه امر است و امر براى وجوب است يا ندب ، و بر « 4 » هر تقدير دلالت كند بر جواز اقتداء در احكام و اگر در دعوى امامت بر ضلال مىبودند هرآينه
هامش
( 1 ) ج : « آنكه » ندارد .
( 2 ) الف : « بلكه » ندارد .
( 3 ) صحيح الترمذى 5 / 609 برقم 3662 و شرح المقاصد 5 / 263 . و فيه : « من بعدى » بدل « بعدى » .
( 4 ) الف ، ج : به .