و تبوك و غير ذلك ، پس وجهى ندارد حمل آيه بر قتالى كه بعد از وفات پيغمبر صلى اللّه عليه و آله و سلم واقع شده پس متعين آن است كه مراد از داعى در اين آيه پيغمبر صلى اللّه عليه و آله و سلم باشد و لا اقل با وجود اين احتمال استدلال مذكور صحيح نتواند بود .
دليل پنجم : اگر ابو بكر خليفه نباشد و به غير حق تصرّف در خلافت كرده باشد ، هرآينه ممدوح خدا نتواند بود ، چه ظالم ممدوح خداى تعالى ، نشايد و حال آنكه ممدوح خداست در چند آيه يكى ؛ قوله تعالى :
لَقَدْ رَضِيَ اللَّهُ عَنِ الْمُؤْمِنِينَ إِذْ يُبايِعُونَكَ تَحْتَ الشَّجَرَةِ
« 1 » الآية . ديگر قوله تعالى :
وَ السَّابِقُونَ الْأَوَّلُونَ مِنَ الْمُهاجِرِينَ وَ الْأَنْصارِ وَ الَّذِينَ اتَّبَعُوهُمْ بِإِحْسانٍ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ
« 2 » چه اين هر دو آيه به اتفاق در شأن جماعتى نازل شده كه ابو بكر داخل است در آن جماعت ؛ ديگر
وَ سَيُجَنَّبُهَا الْأَتْقَى الَّذِي يُؤْتِي مالَهُ يَتَزَكَّى * وَ ما لِأَحَدٍ عِنْدَهُ مِنْ نِعْمَةٍ تُجْزى
« 3 » . و مراد از أتقى ابو بكر است چه اتقى لا محاله أكرم باشد ، لقوله تعالى :
إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاكُمْ
« 4 » . و أكرم أفضل است ، و أفضل به اتفاق امّت يا ابو بكر است يا على ، و مراد در اين آيه نتواند بود كه على باشد ، چه أتقى را صفت كرده ، كه نيست نزد او از كسى نعمتى كه جزا داده شود و نزد على - عليه السلام - ، از پيغمبر صلى اللّه عليه و آله و سلم نعمت تربيت هست ، و نزد ابى بكر از پيغمبر صلى اللّه عليه و آله و سلم ، نيست مگر نعمت هدايت و آن نعمتى است كه جزا داده نتواند بود به دليل قوله تعالى :
قُلْ ما أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ
« 5 » . پس بايد كه مراد ابو بكر باشد ، پس اين آيه دلالت بر افضليت ابو بكر نيز كند .
و جوابش آن است كه : مدح و ذم خداى تعالى تابع طاعت و معصيت بنده است پس رضاى خداى تعالى ، از بنده راجع شود به رضاى از طاعت و عدم رضا راجع به عدم رضاى از معصيت ، پس رضاى خداى تعالى ، در آيهء اول
هامش
( 1 ) الفتح : 48 / 19 .
( 2 ) التوبة : 9 / 100 .
( 3 ) الليل : 92 / 19 - 17 .
( 4 ) الحجرات : 49 / 13 .
( 5 ) ص : 38 / 86 .