و يا رأيش به خلاف مطلوب تعلق گرفته بود « 1 » پس مجرد موافقت زبانى و قولى با ساير مجتهدين از بيم و خوف چگونه محقق و متمم اجماع تواند شد ؟
دليل دوّم : اجماع مركب است ، و بيانش آن است كه امت قاطبه بر آنند كه خليفه بعد از رسول صلى اللّه عليه و آله و سلم ، يا ابو بكر است يا على ، يا عباس ، ليكن على و عباس خليفه نيستند بنابر آنكه به ابى بكر بيعت نمودند و امر را به او تسليم كردند و با او منازعه نكردند و اين معنى دليل است بر آنكه « 2 » ايشان خليفه نبودند چه با استحقاق خلافت ترك منازعه و تسليم امر به غير مستحق منافى عصمتى است كه شيعه مدعى آنند ، پس واجب است كه ابو بكر خليفه باشد و الّا خرق اجماع مركب لازم آيد ، و هو باطل « 3 » و جوابش ظاهر است چه ترك منازعه مطلقا لا نسلّم كه منافى عصمت باشد بلكه با قدرت و وجود اعوان و انصار چنان كه گذشت .
دليل سوّم : قوله تعالى :
وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَيَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِي الْأَرْضِ
« 4 » خداى تعالى ، وعده كرد به مؤمنان كه ايشان را خليفه گرداند در ارض و ثابت نشده خلافت براى غير خلفاى اربعه ، پس ثابت باشد خلافت خلفاى اربعه به ترتيب ؛ و إلّا خلف وعده « 5 » لازم آيد « 6 » . و جوابش آن است كه نبوت خلافت لازم ندارد ، وقوع خلافت به معنى انقياد و اطاعت مردم را چنان كه ثبوت نبوت بلا خلاف ؛ پس لا نسلّم كه خلافت موعوده ثابت نباشد مگر براى خلفاى اربعه ، بلكه ثابت نيست به اعتقاد شيعه ، مگر براى على و اولاد او - عليهم السلام - نه براى غير ايشان .
دليل چهارم : قوله تعالى :
قُلْ لِلْمُخَلَّفِينَ مِنَ الْأَعْرابِ سَتُدْعَوْنَ إِلى قَوْمٍ أُولِي بَأْسٍ شَدِيدٍ تُقاتِلُونَهُمْ أَوْ يُسْلِمُونَ فَإِنْ تُطِيعُوا يُؤْتِكُمُ اللَّهُ أَجْراً حَسَناً ، وَ إِنْ
هامش
( 1 ) ب : باشد .
( 2 ) ب : « بر آن » ندارد .
( 3 ) شرح المقاصد 5 / 265 .
( 4 ) النور 24 / 55 .
( 5 ) ب ، ج : وعد .
( 6 ) شرح المقاصد 5 / 265 .