تخطي إلى المحتوى الرئيسي

گوهر مراد ( فارسى ) — صفحة 564

مساهمون:

ص٥٦٤
بضعهء پيغمبر و گمان شهادت زور ، و گواهى باطل ، به مثل على ابن أبى طالب و حسنين - عليهم السلام - كه نصّ قرآن گواهى بر طهارتشان داده ، و تديّن اهل بيت پيغمبر چون باشد ، با تدين ابى بكر و عمر ، و گمان ظلم دربارهء ايشان بردن ضلالت و غوايت باشد و گمان كذب و طلب ناحق به اهل بيت ؛ رشد و هدايت و بىشرمى و وقاحت در نسبت ظلم به ابى بكر بيشتر باشد ، يا در منع عصمت سلالهء نبوت و اهل بيت طهارت ؟ ما از سر دعوى عصمت اصطلاحى بگذريم ، و مضايقه در منع آن نكنيم ، با عصمت و طهارت قرآنى چه توان كرد ؟
فَاعْتَبِرُوا يا أُولِي الْأَبْصارِ
« 1 » و اما رفع نكردن على - عليه السلام - ظلامه مذكوره را در زمان خلافت ، بنابر آن بود كه خلافت او بعد از ثلاثه ، خلافتى نبود كه در آن خلافت عمل به مقتضاى علم خود تواند كرد . چنان كه پيش از اين اشاره به آن كرديم على - عليه السلام - در آن خلافت كدام بدعت ابى بكر و عمر را كه مظنّه غرضى در آن نبود ، توانست رفع نمود ؟ كه فدك را كه حقّ فرزندان خودش بود ، و به صيغهء صدقه تصرّف در آن شده « 2 » رفع تواند كرد ؟ . سوّم : آنكه ابو بكر ايذاى پيغمبر صلى اللّه عليه و آله و سلم كرد . كه ايذاى پيغمبر ؛ ايذاى خداست . و كدام ظلم بالاتر از ايذاى خدا و رسول تواند بود ؟ اما آنكه ايذاى پيغمبر كرد بنابر آنكه ايذاى فاطمه كرد ، در ردّ دعوى وى ، و تكذيب وى كرد در ادّعاى بخشش فدك ، و تكذيب شخصى ، بالضرورة ايذاى اوست و نيز ثابت و محقق است بيننا و بينهم كه فاطمه از او آزرده شد ، و راضى نشده ؛ تا آنكه رحلت كرد و وصيّت كرد كه او را دفن كنند تا ابو بكر بر جنازه او حاضر نشود ، و بر او نماز نگذارد ، و اين خبر در اكثر كتب ايشان موجود است ؛ از جمله در
هامش
( 1 ) الحشر 59 / 2 . ( 2 ) الف : بود .