صحيح بخارى « 1 » - در جزو خامس - و در صحيح مسلم « 2 » - در جزو ثالث - كما ذكره في الطرائف ، و ابن ابى الحديد ، در شرح نهج البلاغه « 3 » ايراد كرده ، به طرق كثيره و گفته كه اين خبر محقق و معلوم است ، و دفع آن نتوان كرد ، و نقل كرده كه ابو بكر بعد از آزردن فاطمه - عليها السلام - مكرّر به عذر خواهى او عمر را فرستاد ، و خود رفت ، و فاطمه راضى نشد و [ با ] همان ناراضى و غضبناك از او رحلت كرد ؛ و وصيت نمود كه پنهان دفنش كنند . و بعد از تصحيح و تحقيق اين خبر - چون خود سنى است - در صدد توجيه و اعتذار آن در آمده به عذرهائى كه بدتر از گناه است ، و اينجا مقام ذكر آن و حاجت به تطويل آن نيست .
چهارم : آنكه قصد احراق خانهء على كرد و عمر را بر آن داشت كه خانهء على را بسوزاند و در آن خانه على و فاطمه و حسن و حسين - عليهم السلام - و جماعتى از بنى هاشم بودند تا بترسند و بيرون آمده با او بيعت كنند ! ذكر الطّبري في تاريخه قال : أتى عمر بن الخطاب منزل علي - عليه السلام - فقال : و اللّه لاحرقنّ عليكم أو لتخرجنّ إلى البيعة « 4 » و ذكر الواقدي : إنّ عمر جاء إلى علي - عليه السلام - في عصابة فيهم أسيد بن الحصين و سلمة بن اسلم فقال : أخرجوا أو لتحرقنّها عليكم .
و ابن حيرانه « 5 » در « غرر آورده كه ؛ زيد بن اسلم گفت : من از جمله جماعتى بودم كه هيمه مىكشيدند با عمر ، به سوى خانهء فاطمه - عليها السلام - در وقتى كه على و اصحابش امتناع از بيعت مىنمودند پس عمر گفت : مر فاطمه را ، كه بيرون فرست آنانى را كه در خانه تواند ! و إلّا خانه را با هر كه در اوست
هامش
( 1 ) صحيح بخارى 4 / 178 ط عالم الكتب .
( 2 ) صحيح مسلم با شرح نووى : 12 / 77 ، صحيح مسلم 5 / 154 ط محمد صبيح .
( 3 ) ابن ابى الحديد 6 / 46 .
( 4 ) تاريخ الطبرى 2 / 443 ط اعلمى ، بيروت .
( 5 ) ب ، ج : خيرانه .