گفته بود : « امّ ايمن امرأة من أهل الجنّة » « 1 » پس مندفع شد جواب مواقف كه منع عصمت مدعيّه نموده ؛ مىگويد « 2 » ردّ شهادت حسنين ؛ بنابر آن بود كه قبول شهادت ولد ، براى احد الأبوين خلافى است . و رد شهادت على و ام ايمن ؛ بنابر قصور از نصاب شهادت ؛ و هو رجلان او رجل و امرأتان ؛ و حكم به شاهد و يمين نكرد ؛ لكونه أيضا ممّا أختلف فيه .
و وجه دفع آن است كه ظلم ابى بكر بنابر تكذيب اهل بيت و ردّ شهادت ايشان است كه به مقتضاى صريح قرآن مذهوب الرجس ، و واجب الطهارةاند .
نه تنها دفع فاطمه از فدك ؛ و منع كردن ابو بكر ، حقّ و عصمت و طهارت را از اهل البيت ؛ به غايت اقبح است از منع فدك و ظلم او بر اهل البيت ، في الحقيقه آن است نه اين ، و عجب حالتى است « 3 » ، كه تصديق ازواج نمود در ادّعاى اختصاص حجرهء مطهّره بدون شاهدى ، و تكذيب فاطمه كرد با وجود عصمت و شهادت اهل عصمت و طهارت - عليه السلام - و شارح مقاصد در جواب منع صحّت قضيه فدك نموده ، مىگويد : كه لو سلّم صحّة ما ذكر فليس على الحاكم أن يحكم بشهادة رجل و امرأة و إن فرض عصمة المدّعي و الشّاهد و له الحكم بما علمه يقينا و إن لم يشهد به شاهد « 4 » . و طرفه حالتى است كه منع صحت قضيه مذكوره از هيچ كس منقول نشده و اصحاب او با آنكه منع متواترات ديگر مانند خبر غدير و غير آن نمودهاند منع صحّت قضيّه فدك نتوانستند نمود ؛ و طرفهتر آنكه با فرض عصمت مدعى ، و شاهد معلوم يقينى بودن خلاف دعوى مدعى نيست ، مگر تجويز اجتماع نقيضين . عبرت كنيد كه بيچارگان با آنكه از « 5 » علماء معقولند ؛ به چه نامعقولات بازى خود مىدهند و
هامش
( 1 ) ابن ابى الحديد : 16 / 220 ، سير اعلام النبلاء 2 / 224 .
( 2 ) ب : كه .
( 3 ) الف ، ب : عجب حالى است .
( 4 ) شرح المقاصد : 2 / 292 چاپ سنگى .
( 5 ) ب : « از » ندارد .