تخطي إلى المحتوى الرئيسي

گوهر مراد ( فارسى ) — صفحة 531

مساهمون:

ص٥٣١
فضلا عمّا اذا انضمّ إليها النقل المتواتر الثّابت عندنا . و بعد از ثبوت تواتر قدح قادحين در صحت خبر اگر چه به غايت كثير باشند و عدم نقل كثيرى از محدّثين اگر چه از ثقات باشند ضررى به ثبوت صحّت خبر نتواند كرد . چنان كه قدح قادحين در علوم ضروريّه و شبهه سخيفه ايشان تأثيرى « 1 » در صحّت و جزم به علوم ضروريّه نتواند داشت ؛ و عاقل در حيرت عظيم افتد از صدور نام قدح در صحّت حديث غدير ؛ كه از زبان علما صادر گردد ، با وجود اشتمال اين همه كتب معتبره ايشان كه نام برديم بر اين حديث و بعضى از علماى اهل سنّت كتب على حده تصنيف كرده‌اند مشتمل بر اخبار غدير ، از جمله ابن عقده كه از « 2 » اعاظم و ثقات علماى اهل سنّت است كتابى على حده تصنيف كرده مسمّى به كتاب « الولاية » و در آن كتاب جميع اخبار وارده در باب غدير را ايراد نموده . و ذكر اسماء روات حديث غدير نموده همه از اكابر صحابه مثل : ابى بكر و عمر و عثمان و طلحه و زبير و عبد الرحمن بن عوف و سعيد بن مالك و عباس بن عبد المطلب و أبى ذر و سلمان و حذيفه و عمار و امثال اينان ؛ و عدد اسامى روات از صحابه كه در آن كتاب ايراد كرده افزون از صد ، در كتاب طرايف نقل نموده و گفته كه آن كتاب نزد من موجود است موشّح به خطوط جمعى كثير از ثقات علماء معتبرين . و امّا آنچه در بيان احتمال بودن مولى به معنى ناصر و محبّ گفته بنابر مناسبت با آخر حديث ؛ كه جمله دعائيّه است چگونه معارضه تواند كرد با مناسبت صدر حديث . و « فاء » تفريع و دلالت اسلوب چنان كه اشاره به آن كرديم . امّا احتمال اينكه شايد غرض تنصيص به موالات على باشد ، تا ابعد از تخصيص باشد ، آيا به كدام شقاوت توهم اين توان كرد ، كه موالاتى كه ثابت است هر مؤمنى را با هر مؤمنى ، ثابت نباشد مؤمنى را با على - عليه السلام - و آن
هامش
( 1 ) ب ، ج : تأثير . ( 2 ) ب : جمله .