نيست مگر اولويّت به امور جميع مسلمين . پس حديث مذكور نص باشد بر امامت على - عليه السلام - و اين دليل به اين تقرير كه كرديم به غايت واضح است به حمد اللّه تعالى .
و شارح مقاصد در جواب از اين دليل زياده از آنچه اشاره به آن كرديم از منع تواتر و قدح در صحّت خبر ، و عدم نقل بعضى از محدثين گفته « 1 » : اكثر ناقلين اين خبر نقل نكردهاند « 2 » مقدمهء صدر « 3 » حديث را كه دلالت كرده بر بودن مولى به معنى أولى ، و بر تقدير صحّت خبر مؤخرش اعنى قول او كه :
« اللّهمّ وال من والاه » مشعر است به بودن مولى به معنى ناصر و محب و مجرد همين احتمال كافى است ، در دفع استدلال و عموم اين معنى مر جميع مؤمنين را منافى اين نيست لجواز أن يكون الغرض منه التنصيص على موالاته و نصرته ليكون أبعد عن التخصيص الّذي يحتمله أكثر العمومات . يعنى با وجود عموم نصرت و موالات مر جميع مؤمنان را به مقتضاى آيهء كريمه مىتواند بود كه عرض تنصيص بر موالات على - عليه السلام - باشد تا مبادا كسى تخصيص دهد موالات عامه را كه مقتضاى آيهء كريمه است به غير على ، و نيز تا اقوى دلالة باشد و أوفى بإفادة الشرف حيث قرن بموالات النبيّ صلى اللّه عليه و آله و سلم . و اين قدر محبت و نصرت كه مقرون به محبّت و نصرّت نبى باشد اگر چه مفيد زيادتى شرف باشد ، ليكن موجب ثبوت امامت نتواند بود ، و اگر مسلم باشد ثبوت امامت به مجرد همين دلالت بر استحقاق امامت كند در مآل ، و لازم نيايد نفى امامت « 4 » ائمّه ثلاثه . و جواب از اين منوع ركيكه بارده ، از تقرير دليل ظاهر است ، و به جهت زيادتى استظهار اشاره به آن كنيم و گوييم « 5 » : ثابت شد به بيان واضح كه نقله اين خبر ، بالغند به حدّ تواتر بلكه متجاوز از آن به ، طرق مخالفين تنها « 6 » ،
هامش
( 1 ) ب ، ج : كه .
( 2 ) ب : كردهاند .
( 3 ) الف : اين .
( 4 ) الف : « امامت » ندارد .
( 5 ) الف : كه .
( 6 ) ج : منها .