حديث « دارميه » را كه معاويه به او گفت : مىدانى « 1 » كه چرا به طلب تو فرستادم و ترا به نزد خود آوردم ، دارميه گفت : لا يعلم الغيب إلّا اللّه . معاويه گفت : « 2 » ترا طلبيدم كه از تو سؤال كنم كه سبب چيست كه تو على را دوست و مرا دشمن مىدارى ؟ دارميه گفت : معاف دار مرا از اين سؤال . معاويه گفت : معاف نمىدارم ، البتّه مىبايد « 3 » گفت . پس دارميّه شروع كرد در ذكر فضايل على - عليه السلام - و عدّ فضايل بسيار نمود و از آن جمله آنها « 4 » گفت : من على را دوست مىدارم كه رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله و سلم عقد ولايت او كرد ، و واجب گردانيد محبت و طاعت او را ؛ و دشمن مىدارم ترا ، على سفك الدّماء و جورك في القضاء و حكمك بالهواء « 5 » .
و از اين جمله « 6 » در حديث وفادهء امّ سنان در كتاب مذكور ابياتى كه به آن تمدح « 7 » كرده على بن ابى طالب - عليه السلام - را ، نزد معاويه ايراد نموده . و از جملهء ابيات اين دو بيت است :
قد كنت بعد محمّد خلفا لنا * أوصى إليك بنا و كنت وفيّا
و اليوم لا خلف نأمّل بعده * هيهات نأمّل بعده انسيّا
يعنى : بودى تو خلفى از محمّد صلى اللّه عليه و آله و سلم براى ما كه وصيّت كرده بود ما را به تو ، و تو وفاكننده بودى به آن . و امروز بعد از او هيچ خلفى نيست كه اميدوار به آن باشيم ، و هيهات كه بعد از او به هيچ آدمى اميد داشته باشيم « 8 » .
و غير از اين نيز از « 9 » حكايات وافدات نقل كرده ، و ابو الفرج اصفهانى در كتاب « اغانى » ايراد كرده كه مهدى خليفه عباسى روزى نشسته بود و عطاها و
هامش
( 1 ) ب : « مىدانى » ندارد .
( 2 ) ب : كه .
( 3 ) ب : با .
( 4 ) الف : « آنها » ندارد .
( 5 ) عقد الفريد 2 / 113 .
( 6 ) الف : آن جمله .
( 7 ) ج : ممدوح .
( 8 ) عقد الفريد 2 / 19 .
( 9 ) الف : « از » ندارد .