و نيز منصوص بودن على - عليه السلام - به امامت و خلافت و مظلوميّت و مدفوعيّت آن حضرت از مرتبه و منزلت مستحقهء خود ، در شهرت و شيوع به مرتبهاى بود كه على رءوس الاشهاد در صدر سالف و ساير ازمنه سالفهء مجاهره و معالنه به آن مىكردهاند ؛ و محادثه و مناشده مىنموده ؛ و در شهرت به مرتبهاى بود كه نسوان نزد دشمنان محاجه به آن مىكردند . و در كتاب ابى بكر بن مردويه مروى شده به اسناده إلى داود بن أبي عوف كه گفت به من معاوية بن أبي ثعلب « 1 » ، مىخواهى كه حديث كنم از براى تو حديثى كه كذب و تخليط در آن نباشد ؟ گفتم : بلى . گفت : بيمار شد ابو ذر غفارى و وصيّت كرد به سوى على - عليه السلام - يكى به او گفت كه اگر وصيت به سوى عمر مىكردى براى تو بهتر مىبود . ابو ذر گفت : و اللّه حقا إنّه الربع الّذي يسكن إليه و لو فارقكم لقد أنكرتم الناس ، و أنكرتم الأرض ؛ يعنى به حق خدا كه آن حضرت منزلى است كه سكون قرار نتوان يافت مگر در او ، و « 2 » اگر او از ميان شما برود به تحقيق كه شما منكر خواهيد شد و دشمن خواهيد داشت مردم را ، و روى زمين را . راوى گويد پس من گفتم : يا أبا ذر ؛ ما مىدانيم كه هر كه محبوبتر بود از صحابه ، نزد رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله و سلم محبوبتر خواهد بود نزد تو ، گفت : بلى . گفتم : فأيّهم أحبّ إليك ؟ كدام از صحابه محبوبترند نزد تو ؟ گفت : هذا الشيخ المظلوم المضطهد حقّه ؛ يعنى على بن أبى طالب ، يعنى محبوبترين اصحاب نزد رسول ، اين شيخ ستم رسيده ، به قهر و غلبه ، حق از دست او گرفته ، و مرادش على - عليه السلام - بود « 3 » ، و از اين جمله ، ابن عبد ربه از علماء اهل سنّت در كتاب « عقد » از اخبار وافدات بر معاويه ، يعنى زنان اكابر قبايل عرب كه وقت حكومت معاويه نزول بر معاويه مىكردند و به ديدن وى مىآمدند نقل كرده « 4 »
هامش
( 1 ) ب : كه .
( 2 ) ب : « و » ندارد .
( 3 ) ذخائر العقبى / 63 .
( 4 ) ب : در .