تخطي إلى المحتوى الرئيسي

گوهر مراد ( فارسى ) — صفحة 165

مساهمون:

ص١٦٥
و ميانجى كن و حاكم و رافع نزاع و خصومت نبيند مگر يكى را ؛ و آن يكى همان را داند كه خودى خود را به آن داند . و اشاره به لفظ « انا » به سوى وى كند . و همچنين نزد محققين ثابت شده كه لذّت و ألم راجعند به ادراك ؛ چه لذت نيست مگر ادراك امرى كه ملايم و لذيذ باشد ؛ و ألم نيست مگر ادراك امرى كه ناملايم و موذى بود . دليل بر اين آنكه اگر كسى استعمال ملاذّ كند و يا موذى و منافرى « 1 » به او برخورد و او غافل باشد و مشغول به فكرى و انديشه‌اى ديگر ؛ اصلا از آن لذيذ لذّت نبرد ، و از آن موذى اذيّت نكشد . پس هرگاه مدرك در بدن نباشد مگر نفس ، و لذّت و ألم نباشد ، مگر ادراك لذيذ و منافر « 2 » . پس ملتذّ و متألّم نباشد مگر نفس ؛ هر چند لذّت و ألم جسمانى باشد . و ظاهر است كه لذّت و ألم جسمانى نفعى است يا ضررى كه حاصل شود در بدن . مثلا يكى از مؤلمات جسمانى تفرق اتّصال است ، و تفرّق اتصال واقع نشود مگر در بدن ، و حال آنكه ألم آن را نكشد مگر نفس ، و چنان تصوّر كند كه چيزى از او مگر جدا مىشود ، يا نيشى در او فرو مىرود . و مجملا زحمت و ايذاى آن نرسد مگر به نفس ؛ و موذى نباشد مگر در بدن ، و رسيدن ايذاى وى به نفس آن باشد كه نفس ادراك موذى كه در بدن است نمايد و خود متأذّى شود و حال آنكه متأذّى نباشد مگر چيزى كه اذيّت در او باشد . و اين معنى اعنى متأذى شدن نفس ، به اذيت بدن ، مجاز نيست بلكه در حقيقت و در واقع نفس متأذى است و بس ؛ و اين نتواند بود مگر به سبب اتّحادى كه ميان نفس و بدن است ، مانند اتّحادى كه ميان صورت و ماده است . پس نفس في الحقيقه با وجود تجرّد ، صورت بدن باشد ، امّا صورتى كه قائم نيست به ماده ؛ و بدن ، مادّهء نفس . پس غايت مناسبت و نهايت
هامش
( 1 ) الف : ناملايمى . ( 2 ) ب ، ج : منافى .
گوهر مراد ( فارسى ) — صفحة 165 | عبد الرزاق اللاهيجي