تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كاشف الأسرار ( فارسى ) — صفحة 651

مساهمون:

ص٦٥١
رضاع حرام شد آنچه از نسب حرام شده . و خاتم ( ص ) به رضاع فخر كرد چنانچه به نسب فخر كرد . فرمود من از قريشم و از بنى سعد شير خوردم . 217

اشاره

دانستى كه محبّت از مناسبت خيزد و محبّت به اندازهء مناسبت است و هر قدر كه مناسبت بيشتر ، محبّت بيشتر و چون مناسبت پدر و مادر با فرزند بيش از مناسبت برادر است با برادر لهذا آن محبّت بيش از اين محبّت است و هر قدر كه نسبت دور تر شود مناسبت كمتر شود به جهت تراكم مدخليّت زمان و مكان و غذا و آب و هوا و امثال اينها پس محبّت كمتر شود . و همهء اينها محسوس است و معلوم و لكن سرّ اينها بر تو مخفى بود و ما بعون اللّه سرّ اين محبّت فطرى را با مطالب خفيّه بسيار در اين اشارات آشكار نموديم . و آنچه در شريعت مطهّره از احكام كثيره براى خويش و قوم و ارحام و رضاع مقرّر فرموده‌اند از محرميّت و حرمت نكاح و حكم ارث و صلهء ارحام و قصاص و ديات و وجوب ديه بر عاقله و احترام داشتن اولاد علماء و ابرار و بزرگان و جزاى نيك و بد ديدن اولاد به عمل نيك و بد پدران ، سرّ همهء اينها ظاهر شد كه منشأ اينها همان مناسبت و مشابهت ذاتى است و ما به جهت توضيح و تأكيد مطلب قدرى از شواهد و مناسبات ذكر نمائيم ان شاء اللّه .

اشاره

صاحب اسرار الشهادة ( قدس سره ) و ديگران نوشته‌اند كه مردى از محبّان اهل بيت ( ع ) به كوفه وارد شد و زنى گرفت ، همان شب زفاف ميان ايشان نزاع برخاست و نزديكى نكردند . چون صبح شد حلّال مشكلات حضرت امير ( ع ) كس به طلب ايشان فرستاد و حاضر شدند و سبب نزاع پرسيدند . مرد عرض كرد همان رؤيت اوّل از اين زن نفرت كردم راضى نشدم كه به او نزديكى كنم . حضرت فرمود اين مادر تو است ، فرمود اى زن تو نبودى كه پسر عموى خود را مىخواستى و پدرت راضى نبود ، آخر بكارت تو را برد و حامله شدى و تو و مادرت پنهان نموديد چون وضع حمل نمودى پسر بود ، با مادر او را برديد به جائى انداختيد ، چون برگشتيد سگى به نزد طفل رفت مادرت سنگى انداخت بر سر طفل برخورد و شكست و هنوز علامت او در سر او باقى است . زن همه را تصديق