ايشانند ظالمان ، نه غير ايشان .
بدان كه ظلم به معنى نقص و كم كردن و تجاوز از حدّ نمودن است و ضدّ عدل است ، و عدل دادن حق است بىكم و زياد ، و احسان و تفضّل عطا نمودن است بدون استحقاق و زياده از حق دادن است . پس تمام قوس نزول ، احسان خدا است و تمام قوس صعود ، تفضّل آن يكتاى بىهمتا است . و حديث خاتم ( ص ) كه فرمودند انّ خير الامور اوسطها 201 يعنى به درستى كه بهترين امور حدّ وسط آنها است ، از جهتى قريب المضمون است به آيه و هر دو را فى الجمله بعون اللّه شرح دهيم .
بيان
امثال اين آيه و حديث در امورى جارى است كه آنها را حدّى و وسطى و كم و زيادى و افراط و تفريطى باشد و در همه جا جارى نيست . و سرّ اين مطلب آن است كه ما پيش اشاره نموديم كه اشياء بر سه قسماند ، بعضى مرادف و مساوق وجودند و بعضى مرادف و مساوق عدماند و غالب اشياء قسم ثالثاند كه نه اينند و نه آن . امّا آنچه مرادف و لازم وجود است جميع مراتب او خير محض و صرف كمال است و او را وسطى و طرفى نباشد و هر قدر تحصيل كنى كم است ، مثل نور و روشنى و طهارت و پاكى و پاكيزگى و علم و قدرت و عطر و جمال و صحّت و حيات و غنى و كمال و صلاح و احسان و عفو و هكذا . و آنچه در شريعت مطهّره آمده كه در فلان چيز اسراف نيست همه از اين قبيل است . و آنچه مرادف و لازم عدم است همهء او شرّ محض و صرف نقص است و او را نيز طرفى و وسطى نيست ، چون ظلمت و كثافت و جهل و عجز و هكذا . پس اين دو قسم مورد آيه شريفه و حديث نخواهد بود .
پس مورد ايشان همان قسم سوّم است كه بيشتر از آن دو قسم است و امثلهء او حدّ و حصر ندارد و عمدهء علم اخلاق بلكه وضع او از براى همين قسم است . در سورهء فرقان است
وَ الَّذِينَ إِذا أَنْفَقُوا لَمْ يُسْرِفُوا وَ لَمْ يَقْتُرُوا وَ كانَ بَيْنَ ذلِكَ قَواماً
202 و در بنى اسرائيل است
وَ لا تَجْعَلْ يَدَكَ مَغْلُولَةً إِلى عُنُقِكَ وَ لا تَبْسُطْها كُلَّ الْبَسْطِ فَتَقْعُدَ مَلُوماً مَحْسُوراً
203 و هكذا .
و به جز معصوم ( ع ) كسى از عهدهء علم و بيان اين اقسام برنيايد و همين مطلب برهان بزرگى است از براى اثبات معصوم و شريعت .