تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كاشف الأسرار ( فارسى ) — صفحة 643

مساهمون:

ص٦٤٣
آل محمّد ( ص ) است . پس چرا امير المؤمنين ( ع ) نفرمايد منم حىّ على الصّلاة ، منم حىّ على الفلاح ، منم حىّ على خير العمل ، منم روزه ، منم حج ، منم كعبه ، منم زمزم ، منم آدم ، منم نوح ( ع ) و هكذا ؟ 191 روحى و روح العالمين لهم الفداء . و هم ظاهر شد كه اصل هر شر و فساد و تلخ و زشتى و گناه و بدگلى و بدرنگى و هكذا ، همان دشمنان آل محمّد است و ولايت اين اشقياى صرف هم در هر بدى و زشتى و قبيحى سارى و جارى است . و در شرح الزياره چند حديث آورده قريب به اين مضمون كه حضرت امير ( ع ) در همىدادند كه خربزه بگيرند تلخ در آمد ، فرمود پس بده و درهم را بگير كه اين از ما نيست و ولايت ما را قبول نكرده و ولايت دشمنان ما را قبول كرده . 192 و اخبار عرض ولايت بسيار است . بفهم و حفظ كن .

فروع [ ناشى از قاعدهء نور ]

اوّل آن كه چون فطرت مؤمن نور است و اعمال خيرهم نور است پس مؤمن بالفطره اعمال خير و نيكوكاران را دوست دارد و اعمال بد و بدكاران را دشمن دارد ، پس لازمهء او امر به معروف و نهى از منكر است ، و البتّه به رفتن ماه مبارك ملول و محزون مىشود و او را وداع و مشايعت نيكو مىكند . و اشقياء به عكس اين‌اند و امر به منكر و نهى از معروف مىكنند . و لهذا معصوم فرمودند اگر خواهى بدانى كه از نيكانى يا از بدان ، رجوع به قلب خود كن ببين اگر نيكان را دوست دارى و مايل به ايشانى و بدان را دشمن دارى يقين بدان كه از نيكانى و اگر عكس اينى يقين بدان كه از بدانى . 193 دوّم آن كه ظاهر شد كه آنچه ترك اولى از معصومين ( ع ) صادر شد و آنچه گناه كه از مؤمنين صادر شد همهء اينها و اللّه ترك ولايتى بود . پس ، از معصومين ( ع ) كسى به واسطهء ترك اولى ، مبتلا نشد مگر آن كه آن ترك ولايت بود و كسى معذب نشد مگر به ترك ولايت و قبول ولايت اعداء . پس معنى اخبار بسيارى ظاهر شد كه هر كه از معصومين و انبياء مبتلا به بلائى شدند به واسطهء ترك ولايت ما بود . 194 بفهم . سوّم آن كه ظاهر شد كه چنانچه باطن بايد نورانى باشد بايد ظاهر نيز پاك و شسته و خوش رنگ باشد حتى لباس و عمارت . نجاست و تار عنكبوت را نبايد در خانه گذاشت و موى ظهار وزير بغل را نبايد گذاشت و همهء اينها جاى شيطان است و سبب آن كه ايّام البيض هر ماه شرافت دارد آن است كه تمام شب و روز او نورانى است و لهذا
كاشف الأسرار ( فارسى ) — صفحة 643 | الملا نظر علي الطالقاني