تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كاشف الأسرار ( فارسى ) — صفحة 641

مساهمون:

ص٦٤١
كفّار و اشقيا و امثال ايشانند از حيوانات و نباتات و حبوبات كه قبول ولايت اعدا كرده و قبول ولايت اهل بيت ( ع ) و قبول ولايت آن نور پاك نكرده . و يك قسم مانند فلزات و آبگينه و بلور شوند كه بعضى فى الجمله نورانيّت و صفائى دارد و لكن عكس ننمايد و بعضى ديگر بالاتر و بهتر است و عكس هم نمايد به اقسام مختلف كوچك و بزرگ و كج و اج و به رنگهاى مختلف . و يك قسم مانند دهنيّات شوند كه كم كم دهن و روغن ايشان جدا شود و عاقبت آتش گيرد و مصباح و چراغ شود . و اين دو قسم مثال مؤمنين و انبياء ( ع ) است و ظاهر است كه همهء اين برّاقىها و روشنىها و عكس‌ها و چراغ‌ها و جمال‌ها و كمال‌ها ، همه نمونه و امثلهء همان نور پاك اوّل است كه صادر اوّل باشد و چون او بتمامه در هيچ يك از اينها جلوه نكرده و هيچ يك از اينها چندان خالص نشده‌اند كه او را بتمامه بنمايند لهذا هيچ يك نگفتند كه ما صادر اوّل مىباشيم ، چنانچه نور آفتاب در هر چيز كه تابيد نگفت من آفتابم ، تا آن كه آن نور پاك چون به اين بزرگواران رسيد بعينه و تمامه در ايشان بروز كرد . مثل آن كه فرض شود آينه‌اى كه به قدر قرص آفتاب باشد و در او آفتاب چنان ظاهر شود و عكس پذيرد كه به قدر خردلى ميان ايشان در صورت و سيرت و فعل و تأثير فرقى نباشد مگر آن كه فرق همين است كه اين عكس آفتاب است و آفتاب در اين جلوه كرده نه اين در آفتاب جلوه كرده و ظاهر است كه همه گويند اين همان آفتاب است . و ظاهر است كه صحيح و صدق است كه اين آفتاب در آينه و اين عكس گويد ، اگر چه امروز پيدا شده ، كه منم آفتابى كه در آسمان چهارم مثلا مىباشم و چندين هزار سال قبل از آدم به وجود آمده‌ام و همهء فصول سال و نضج‌ها فعل من است و هكذا . و اگر اين عكس كم كم ترقى كند و عاقبت از آينه مستغنى شود و خود مثل آن آفتاب مستقلّ الوجود شود ، ظاهر است كه اين اتّحاد و عينيّت از ميان نمىرود بلكه مؤكّد مىشود . پس ظاهر شد كه در هر چه نورى و روشنى و فروغى است همان جلوهء نور اوّل است و همهء افعال اين نورها فعل همان نور است . پس واضح و روشن شد معنى بكم فتح اللّه و بكم يختم . 184 و ظاهر شد معنى اشهد انّك كنت نورا فى الأصلاب الشّامخة و الارحام المطهّرة . 185 بسيار بايد در اين كلمات تأمّل و تفكّر كنى تا حقيقت مسأله و كنه مطلب را دريابى .