تنبيه
از آنچه گفتيم ظاهر شد كه سلسلهء ظلمانى و كفّار و اشقيا هم به واسطهء همان نور ، بالعرض ظلمانى شدند زيرا كه منكر نور و شريعت شدند و همين انكار ، طبقه به طبقه ايشان را ظلمانى نمود و همان آفتاب ، حنظل را حنظل نموده و تلخ را تلخ و شور را شور ساخته و به واسطهء همان نور كم كم از تبعيّت او خارج شدند و صفت ضديّت گرفتند .
چون سخن به اينجا رسيد نيكو است كه اشاره به سريان ولايت نمائيم اگر چه به طرزهاى ديگر مكرّر گفتهايم .
اشاره [ سريان ولايت ]
ظاهر شد كه همهء نورها و جمالها و كمالها از تابش و پرتو صادر اوّل است و هر خلق خوب و هر فعل مرغوب از پرتو او است و اگر از نور نيستند قلب را نورانى نمىكردند و در شريعت مأمور به نمىشدند .
إِنَّ الْحَسَناتِ يُذْهِبْنَ السَّيِّئاتِ
186 و حق تعالى هر فعل خوب را نور گفته و به خود نسبت داده . فرمود در آيهء نور
يَهْدِي اللَّهُ لِنُورِهِ مَنْ يَشاءُ
، 187 و در آية الكرسى
اللَّهُ وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُوا يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ
188 ( تا آخر ) كه هر بد را ظلمت گفت و به كفّار نسبت داد ، و در زمر
أَ فَمَنْ شَرَحَ اللَّهُ صَدْرَهُ لِلْإِسْلامِ فَهُوَ عَلى نُورٍ مِنْ رَبِّهِ
189 و هكذا .
پس بديهى شد كه ولايت چهارده معصوم ( ع ) و امير المؤمنين ( ع ) در جميع ذرّات عالم جارى و سارى است حتّى حيوانات و معادن و حبوبات و گياه و اشجار . و اگر در كافرى صورت خوبى يا خلق نيكو و فعل مرغوبى باشد همان نيز نور ولايت است كه در آنجا بالعرض و به عاريت جلوه كرده و چون غير از اوّلى و دوّمى عليهما لعائن اللّه ، ظلمانى محض نبودند پس غير ايشان هر چه باشد يك چيزى از نور ولايت دارد . و چون غير معصوم ( ع ) خالى از گناهى و ظلمتى نيست پس در هر چيزى غير از معصوم يك چيزى از ولايت اعداء هست . و چون روز قيامت و روز تخليص و تميز آيد اين عاريتها را پس گيرند ، پس اهل جهنّم ظلمانى محض شوند و اهل بهشت نورانى محض .
فَأُوْلئِكَ يُبَدِّلُ اللَّهُ سَيِّئاتِهِمْ حَسَناتٍ
. 190
فرع
ظاهر شد كه اصل و حقيقت و سر منشأ و علّت هر خير و هر نور ، محمّد و