تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كاشف الأسرار ( فارسى ) — صفحة 639

مساهمون:

ص٦٣٩
خاتم صعودى كه همسر عقل صادر اوّل نزولى است قائل نيستند و بشريّت خاتم و آل او را نفى كرده‌اند . پس هر چند ظاهر اين ادعيه و زيارات را درست كرده‌اند و لكن فى الحقيقه ظاهر آيات را مثل
ثُمَّ جاءَكُمْ رَسُولٌ مُصَدِّقٌ لِما مَعَكُمْ
176 و مثل
مُبَشِّراً بِرَسُولٍ يَأْتِي مِنْ بَعْدِي اسْمُهُ أَحْمَدُ
177 انكار كرده‌اند و كذا
يَبْدَؤُا الْخَلْقَ ثُمَّ يُعِيدُهُ
178 ( روم ) ،
كَما بَدَأْنا أَوَّلَ خَلْقٍ نُعِيدُهُ
179 ( انبياء ) و امثال اينها را انكار كرده‌اند ، مثل يا مبدء يا معيد كه در ادعيه بسيار است . زيرا كه اقرار و اعتقاد به ظاهر اينها كسى كرده كه معاد و قوس صعود را بعينه مثل حكماء اعتقاد نمايد نه آنكه بگويد همهء ما سوا امثله و مظاهر عقل اوّل‌اند و از عناصر و غير آن ، عقل ديگرى كه همسر اوّل ما خلق اللّه باشد نيامده . و به اندك تأمّل ظاهر است كه اين مذهب و اين توجيه از ظاهر اين آيات و زيارات و در توجيه آنها ، دور تر است از مذهب حكماء . نستجير باللّه و نعوذ به .

فصل در بيان رفع اين اشكالات به قاعدهء نور كه آيهء نور و حديث نورانيّت به او دلالت دارند و طريقهء اشراقيّين نيز با او مطابق است .

مقدّمه

بدان كه در جميع مطالب ملاحظهء دو چيز لازم است : يكى آن كه هر چيزى كه عقول در او تطابق دارند و همديگر را تصديق مىكنند از او چشم نتوان پوشيد و نتوان از او گذشت و هر چه برهان بر خلاف او دلالت كند همانا بدان كه او شبهه است و برهان نيست . دوّم آن كه آنچه اعتقاد عوام است در امور شرعيّه كه مطابق است با اعتقاد علماى ظاهر و مطابق است با آيات بسيار و اخبار بيشمار ، يقين بدان كه همان عين حق و مطابق واقع است و خلاف او عين خلاف واقع است ، زيرا كه بالبديهه عقايد ايشان دست به دست از صاحب شريعت به ايشان رسيده و حق تعالى كلام خود را و رسل و انبياى خود را از براى ارشاد و هدايت فرستاده و بر ايشان است كه به لسان قوم سخن گويند و مىدانند كه از كلمات ايشان مردم چنين اعتقاد كردند و مع ذلك ايشان را منع نكردند و به حال خود گذاشتند . حال ممكن است كه كسى بگويد اين چنين اعتقادى العياذ باللّه مطابق واقع نيست و واقع غير از اين است ؟ و اللّه هر كه چنين احتمالى بدهد خدا را و انبياء
كاشف الأسرار ( فارسى ) — صفحة 639 | الملا نظر علي الطالقاني