و بنابراين كه ممثّل ، مؤمن باشد صادق ( ع ) فرمود مثل نوره يعنى مثل هدايت او در قلب مؤمن مثل مشكاتى است در او چراغ باشد ، مشكاة ، جوف مؤمن است و قنديل ، قلب او است و مصباح ، آن نورى است كه خدا در او قرار داده و مراد از شجره ، مؤمن است كه بر كوه واقع است نه غربيّه است يعنى شرق ندارد و نه شرقيّه است يعنى غرب ندارد و چون آفتاب طلوع كرد بر او طلوع كرده و غروب كرد بر او غروب كرده ، يعنى تمام روز آفتاب را مىبيند نه صبح تنها و نه عصر تنها . يكاد زيتها يعنى نزديك است آن نورى كه خدا در او قرار داده روشنى دهد اگر چه سخن نگويد . نور على نور يعنى فريضه بالاى فريضه و سنّت بالاى سنّت .
يَهْدِي اللَّهُ لِنُورِهِ مَنْ يَشاءُ
يعنى هدايت مىكند خدا به سوى فرايض و سنن خود هر كه را خواهد .
وَ يَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثالَ لِلنَّاسِ
فرمود پس از مثلى است كه خدا از براى مؤمن زده ، پس مؤمن غوطه مىخورد در پنج نور . مدخلش نور است مخرجش نور است ، علمش نور است ، كلامش نور است و بازگشت او در قيامت به سوى بهشت نور است . 150
و امّا بنابر آنكه اين آيه مثل از براى عالم كبير باشد بيانش اين است كه همهء ما سوا سه طبقه مىباشند . اوّل روح بىجسم كه عقل و مجرّدش خوانند و در شرع ، لوح محفوظ و امّ الكتاب و خزائن اللّه و قضاى محتومش نامند و مراد از عالم عقول و مجرّدات ايشانند . دوّم روح با جسم كه مراد از نفس ، روح با بدن است . سوّم جسم بىروح كه عالم اجسام و اموات است . و تفصيل اين مراتب را در مطالب سال گذشته طلب كن .
حال گوئيم كه مراد از مثل نور خدا و مصباح ، طبقهء اوّل است . و مراد از زجاجه و قنديل ، طبقهء دويم است كه روح مجرّد ، چراغ است و نفس با بدن و ساير مراتب قنديل . و مراد از مشكاة ، طبقهء سوّم است كه فيض وجود و نور وجود از او نمىگذرد . پس هر كه نسبت چراغ را با قنديل و اطاق بسنجد و بداند كه قنديل چون قشر اوّل است و فى حدّ ذاته نمونهء روشنى دارد و در استعداد و لياقت و قابليت به انتها رسيده و نزديك است كه چراغ نديده چراغ شود و روشنى بدهد و در قبول نور چراغ بهتر از قنديل چگونه متصوّر است ؟ و اطاق چون قشر دوّم است از براى چراغ و فى حدّ ذاته ظلمانى و تاريك و قابل نور عرضى ، تواند پى به مراتب عالم امكان برد و چندين احكام از اين مثل از براى مراتب ما سوا استخراج نمايد . و هو الهادى الى سواء السّبيل .