نهايت نقص و ضعف و كمى است و مانند خيال است الّا از براى بعضى از كمّلين كه سرى به باطن برده و روزنهاى از باطن به روى او گشوده . و ظاهر آيهء شريفه آن است كه حضرت خليل با آنكه از هر دو راه يقين و علم داشت بلكه همهء علوم او از باطن بود الّا ما شذّ و ندر ، مع ذلك يقين او به حسّ كاملتر از يقين او به قلب بود يا ضمّ حسّ به باطن باعث زيادتى و شدّت اعتقاد او بود . و چون او ( ع ) اشرف از ديگران است پس حكم همهء انبياء ( ع ) همين بود مگر محمّد و آل محمّد كه در ايشان به عكس بود و يقين ايشان به قلب بيش از يقين ايشان بود به حس . و چگونه چنين نباشد با آنكه وحى از ايشان به ديگران مىرسيد و ايضا هر چه در عالم واقع مىشود به واسطهء ايشان مىشود و در لوح محفوظ ثبت است و ايشان خود لوح محفوظاند . پس اين مطلب نيز از جملهء مختصات ايشان است چون ساير مختصات ايشان . جعلنا اللّه من العارفين بهم و فى زمرتهم ( ص ) .
تنبيه
از آنچه گفتيم هويدا شد كه خود اعتقاد را اثرى است و فرمايش صاحب شريعت را اثرى ، و چون با هم جمع شوند نور على نور گردد . در حديثى وارد شده كه حضرت دعائى فرمودند ، راوى چند كلمه زياد كرد ، فرمودند آنچه ما مىگوئيم آن را متابعت كنيد و زياد نكنيد . 133 يك سرّش همين است كه اشاره شد و آن اين است كه اين آثار به حسب توجّه و قرار داد آن نفوس كامله است و چون از قرار داد ايشان تجاوز كنى آن اثر و توجّه نخواهد بود .
فصل [ معرفت اهل بيت به نورانيّت ]
مجلسى ( قدس سره ) روايت كرده و روايت طولانى است كه حضرت ابو ذر از حضرت سلمان سؤال كرد كه چيست معنى معرفت امير المؤمنين ( ع ) به نورانيّت ، گفت برويم از خودش بپرسيم . پس رفتند و خدمت حضرت رسيدند و پرسيدند . فرمودند معرفت من به نورانيّت عين معرفت خدا است و معرفت خدا همان معرفت من است به نورانيّت و هر كه مرا به اين معرفت بشناسد ايمان او ثابت و مستقر باشد كه از براى او زوالى نخواهد بود .
مؤلّف گويد معلوم است كه مسئلهء معرفت چهارده معصوم به نورانيّت ، مسئلهء معروف متداولى بوده و معلوم است كه بالاترين جهات معرفت ايشان اين معرفت است و