داده باشد ، چنانچه فرمود
وَ نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ ما هُوَ شِفاءٌ وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِينَ وَ لا يَزِيدُ الظَّالِمِينَ إِلَّا خَساراً
129 و هكذا ساير آيات . و كسى كه ضعيف الايمان است اثر كم مىبيند و كسى كه مخالف و خارجى است ضرر مىبيند . پس اين اسباب نعمتى است از صاحب شريعت براى تابعان و امّت به اندازهء كمال و قرب ايشان . و يا اين است كه چون به قاعدهء
قُلْ كُلٌّ يَعْمَلُ عَلى شاكِلَتِهِ
130 فعل هر فاعلى مشابه او است ، از نور نور آيد و از ظلمت ظلمت ، و چون صاحب شريعت صرف نور و ايمان و يقين است و اين اسباب شرعيه نيز همه نور و نورانى و از پرتو او است و نور ضدّ ظلمت است و هر چيزى به هم جنس و مناسب خود قوّت گيرد ، پس البتّه هر كه ايمان او كاملتر و تشبّه او به صاحب شريعت بيشتر و نورانىتر ، البته اثر اين اسباب در او بيشتر و تأثير اينها در او كاملتر و سريعتر ، و هر كه ناقصتر ، تأثير اينها در او ناقص و كمتر ، و چون به مخالف و دشمن رسد نور به ظلمت رسيده ، البتّه ضدّ ضدّ را ضعيف و فانى نمايد . و خون طيّب طاهر سيّد الشّهداء ( ع ) كه اكسير شفا است ران ابن زياد حرامزاده را سوراخ كرد و آن زخم خوب نشد تا به درك رفت و گند زخم او بر مشك غلبه داشت . و تربت مباركش كه كيمياى دواها است چند نفر از مخالفين را به درك فرستاد و درد او شد . درست درياب آنچه گفتم كه گوهر ناياب است .
[ لزوم عمل علاوه بر اعتقاد و يقين ]
برهان از جمله امورى كه محك ايمان خلق است همين اسباب شرعيّه است . مردم از هر هزار نفر يكى نيست كه اعتماد او بر اين اسباب شرعيّه به قدر اسباب طبيعيّه باشد و قول صادق آل محمّد ( ع ) را به قدر طبيب فرنگى ، العياذ باللّه ، معتبر بدانند . از اينجا هر كسى پى ببرد به ضعف ايمان خود و انصاف بدهد و نفس امّاره گولش نزند و خود را اوحدى و عالم ربّانى و واجب الاطاعه نداند و برادر شيطان در جهل مركّب نشود . نستجير باللّه .
جواب حال بعون اللّه اشاره نمائيم به جواب اشكال اوّل . گوئيم شكّى نيست كه تكميل هر كسى موقوف است بر عمل بدنى ، زيرا كه تقرب منحصر است در خدمت و امتثال ، و تكاليف نيست مگر خدمت و نيست تكاليف و خدمت مگر عمل بدنيّه و ظاهر است كه