تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كاشف الأسرار ( فارسى ) — صفحة 626

مساهمون:

ص٦٢٦
به موت ، تكليف و عمل تمام مىشود و دفتر سعادت و شقاوت بر چيده مىشود و محض علم و اعتقاد كفايت نمىكند . لهذا چقدر در اخبار وارد شده كه دعا كنيد و حاجات خود را به زبان بياوريد و نگوئيد كه آنچه مقدّر شده ، مىشود يا هر چيز را كه خدا مىداند . و غرض از اين اخبار اين است كه خود اين دعا كردن عمل و خدمتى است بزرگ و كوچكى و بندگى است به غايت هويدا و هر خدمتى سبب انعام و تقرّبى و خلعت و منصبى است . و ظاهر است كه اعتقاد به اين كه ركوع و سجود نهايت كوچكى و تذلل است ، يا تضرّع و زارى محبوب مولى است ، يا امورات همه موقوف و معلّق بر مشيّت است ، عمل نمىشود و ركوع و سجود نكرده . بلى ركوع و سجود با دانستن فائدهء ايشان و كذا ساير اعمال ، البتّه كاملتر است از ركوع و سجود كسى كه نداند غرض از اعمال چيست . بلى قومى هستند از توابع زنادقه و ملاحده كه گويند غرض از اعمال رسيدن به مقام علم و يقين است چون به غايت رسيد اعمال ساقط است ، پس هر واجبى را ترك كنند و هر حرامى را مباح دانند و مرتكب شوند و گويند ما و اصل شده‌ايم . لعنة اللّه عليهم اجمعين .

تنبيه [ وساطت و شفاعت باعث تغيير احكام است . ]

شكى نيست كه خواهش و وساطت و شفاعت هر مقرّبى باعث تغيير احكام است . بسا احكام كه سلطان واجب نكرده و حرام نكرده و خواهش وزير او را واجب مىكند ، و يا تضرّع و زارى رعيّت او را چنين مىكند . و از اينجا سرّ بداء و اجابت دعا ظاهر مىشود و سرّ معنى فرض النّبى ( ص ) و تميز او از فرض اللّه ظاهر مىشود . مثلا رسيده است كه ركعت سوّم و چهارم نمازهاى يوميّه فرض النّبى است كه چون حق تعالى حسنين ( ع ) را كرامت فرمود ، به شكرانهء اين نعمت اين ركعات را زياد كرد . 131 پس اشكال مىشود كه اگر به اذن خدا بود پس فرض اللّه است و اگر به اذن خدا نبود چگونه معقول است كه پيغمبر بىاذن خدا كارى كند ؟ جواب اين است كه اين ركعات فى حدّ ذاته مصلحت ملزمه نداشتند كه خدا واجب كند و به ضميمهء خواهش خاتم ( ص ) مصلحت ملزمه پيدا كردند و خدا واجب نمود لهذا نام او فرض النّبى شد . و آنچه سلطان به خواهش وزير واجب كند البتّه صادق است كه او را وزير واجب كرده . و هم ظاهر شد كه مخالفت شخص بسا باعث شود كه چندين نعمت و منصب را