تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كاشف الأسرار ( فارسى ) — صفحة 618

مساهمون:

ص٦١٨
نتواند بىمشيّت و خواست خدا انگشت خود را حركت دهد يا كمتر از اين كارى بكند . و اگر كسى را العياذ باللّه گمان اين باشد كه تواند احدى بىرضاى خدا چشم بر هم زند يا كمتر از اين ، اگر چه خدا نخواهد ، و اللّه مشرك است به شرك صريح بلكه بالاتر ، كه او را غالب و خدا را مغلوب فرض كرده كه خدا نتوانست او را به قدرت خود منع نمايد . نستجير باللّه . و از اين بيان رفع شود شبههء مشهوره كه آيا امير المؤمنين ( ع ) يا غير او را توان رازق و خالق و نحو اينها گفت يا نه ؟ جواب اين است اگر مقصود با اذن و مشيّت حق تعالى است ، بلى جايز است به بيانى كه در فاعل بالتسخير گذشت ؛ و اگر مقصود العياذ باللّه بدون اذن و مشيّت است ، جايز نيست و جايز نيست كه بگوئى نفس مىكشيد . حال گوئيم پس چنانچه خبر از آينده مىدهى بايد معلّق به مشيّت نمائى همچنين در حين عمل گوئى كه به ملابست مشيّت و حصول اذن خدا اين كار را مىكنم . لهذا چنانچه بىان شاء اللّه كار صورت نگيرد و مورد غضب الهى است ، همچنين ترك بسم اللّه چنانچه گذشت . پس معنى بسم اللّه با اعوذ باللّه نزديك‌اند ، زيرا كه اعوذ باللّه احتراز است از فعل شيطان كه منيّت و استبداد و استقلال باشد ، و معنى بسم اللّه اقرار است به عجز و ضعف و نيستى خود و به اينكه به مشيّت خدا است هر چه مىكنم . پس ظاهر شد سرّ آن كه در اوّل هر عمل ذكر اين دو كلمه مستحسن است و آن كه بسم اللّه كفايت از اعوذ باللّه مىنمايد چنانچه گذشت . اشكال : پس از آن كه شخص مؤمن معنى مشيّت و اذن را فهميد و دانست كه چيزى بىاذن خدا محال است حاصل شود اگر چه چشم به هم زدن باشد و اين را اعتقاد نمود ، ديگر گفتن لفظ چه لزوم دارد كه ترك او اين قدر منشأ اثر باشد و گفتن او اين قدر ثمر داشته باشد ؟ جواب نقضى اين است كه اين اشكال در تمام ادعيه و اذكار و صوم و صلاة و صدقات و تربت و غير اينها كه در رفع بليّات و قضاى حاجات وارد شده وارد است و جواب حلّى آن محتاج به تحقيق و بسط است پس اوّل بعون اللّه بيان كنيم سرّ فائدهء ادعيه و اذكار را و بعد بيان كنيم رفع اشكال را .