هر كسى خير باشد و هر شرّى نسبت به هر كسى شرّ باشد ، چنانچه اين مطلب را در جاى ديگر اين كتاب بسط دادهايم و آيات چندى مثل
وَ نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ ما هُوَ شِفاءٌ وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِينَ وَ لا يَزِيدُ الظَّالِمِينَ إِلَّا خَساراً
45 و غير آن از آيات بسيار شاهد آوردهايم . و حضرت امير ( ع ) به معاويه فرمود : خدا تو را به من مبتلا ساخته ، مرا به تو ، كه تو به سبب من و مخالفت من در شقاوت كامل شوى و من به سبب تو در سعادت كامل شوم . 46 و بيان كرديم معنى اضلال خدا و اغواى او را و با عقل مطابق نمودهايم .
حال بعونه گوئيم عالم كبير از هر جهت فى حدّ ذاته بر عالم صغير قاهر و غالب است و لكن به نظر ثانى ، انسان سه فرقه شوند نسبت به ملائكه ، يكى آن كه همسر و بهتر از ملائكهء مقرّبين شوند مثل معصومين ( ع ) و محمّد و آل محمّد ( ع ) . و از اخبار ظاهر مىشود كه حضرت نوح و ابراهيم و موسى و عيسى ( ع ) همسرند با چهار ملك مقرّب كه حضرت اسرافيل و ميكائيل و جبرئيل و عزرائيل باشد . فرمودند در تفسير
وَ يَحْمِلُ عَرْشَ رَبِّكَ فَوْقَهُمْ يَوْمَئِذٍ ثَمانِيَةٌ
47 ( حاقة ) كه حامل عرش اين چهار ملكاند و در قيامت هشت مىشوند به ضميمهء اين چهار پيغمبر . 48 و ظاهر است كه اين گونه اشخاص از هيچ امرى از امور دنيا و آخرت نترسند چنانچه مقرّبان سلطان از لشكر او و از اهل غضب و سياست او نترسند بلكه آنها از ايشان ترسند .
يكى آن كه ضد ملك و همسر شيطان شده در شقاوت با آن كه در اوّل از جنس ملك است به واسطهء جنبهء ملكى . يكى آن كه فى حدّ ذاته حكم اسلام و ايمان بر او جارى است و لكن ضعيف النّفس است و گاهى تابع شيطان و عاصى است ، و غالب چنيناند .
و نسبت به شيطان نيز سه فرقه شوند . يكى عباد مخلصين كه شيطان گفت مرا بر ايشان راهى نيست ، كه معصومين ( ع ) باشند ، بلكه شيطان از ايشان خايف است چنانچه از ملائكه خايف است ، و ايمان ايشان مستقرّ و ايمناند از هر چيزى .
يكى آن كه همسر شيطان و بدتر از او و يا تابع محض او است كه بايد ديگران از او پناه به خدا برند ، چنانچه فرمود
قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ
49 . از معراج السّعادة روايت شده كه هر كه چهل سال از عمرش بگذرد و خيرش بر شرّش غالب نشود شيطان دستى به صورت او كشد و گويد پدر و مادرم فداى صورتى باد كه در او نور رستگارى نيست . 50 نستجير باللّه .