نداند . و بيان اين مطلب را به تفصيل در شرح آيهء
وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ يَحُولُ بَيْنَ الْمَرْءِ وَ قَلْبِهِ
37 نوشتهايم كه معصوم ( ع ) فرمودند كه حق تعالى حايل مىشود يعنى نمىگذارد كه اعتقاد كند كه باطل حق است و حق باطل است . 38
مؤلّف گويد به جهت همين است كه به كفّار در امور باطل نسبت ظنّ داده ، مثل
إِنْ يَتَّبِعُونَ إِلَّا الظَّنَّ
. 39 و مىبينى كه مردم بالفطره دانند كه علم و معرفت وجود و شجاعت و حلم و تواضع و عفو و گذشت و نحو اينها خوب است ، كه به اينها همديگر را مدح نمايد ، و دانند كه ضد اينها بد است ، لهذا به اينها همديگر را مذمّت نمايند . و لهذا در آيات فرموده كه كفّار دانسته مخالفت نمودند و تقليد آباء نمودند
وَ جَحَدُوا بِها وَ اسْتَيْقَنَتْها أَنْفُسُهُمْ
40 و هكذا .
حال گوئيم چون انسان بالفطره حق را حق بيند و باطل را باطل ، و به همين نحو بالفطره اقرار و اعتقاد دارد ، پس هر كس بالفطره مسلمان است و اسلام جز اقرار به حقيّت حقّ و بطلان باطل نيست چنانچه كفر جز عكس اين نيست . و پس از اين مقام به اغواى شياطين جنّ و انس و آباء و اصدقاء ، به واسطهء تلبيس و وسوسه ، باطل در نظرش به طور گمان چيزى آيد و دست از حقّ بردارد . چنانچه در هر طايفه ، تطيّرات بسيارى است كه دانند بدعت است و ترك نكنند ، از جمله عمل به نجوم و نحو آن . و از اين بيان ظاهر شد معنى آيات بسيار مثل
خَلَقَ اللَّهُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ بِالْحَقِّ
41 و مثل
وَ ما خَلَقْنَا السَّماءَ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَيْنَهُما باطِلًا ذلِكَ ظَنُّ الَّذِينَ كَفَرُوا
42 و مثل
أَ فَحَسِبْتُمْ أَنَّما خَلَقْناكُمْ عَبَثاً وَ أَنَّكُمْ إِلَيْنا لا تُرْجَعُونَ
. 43 و ظاهر شد معنى قول حق تعالى كه از شيطان حكايت كرده
وَ لَآمُرَنَّهُمْ فَلَيُغَيِّرُنَّ خَلْقَ اللَّهِ
44 كه در سورهء نساء است . يعنى امر مىكنم ايشان را ، پس هرآينه تغيير مىدهند خلقت خدا را . و معنى اين آيات و شاهد بودن ايشان براى آن است كه فرمود خلقت باطل و عبث آن است كه ترقّى و رجوع نداشته باشد و خلقت حقّ آن است كه ترقّى و رجوع داشته باشد و تا اين طور كه گفتيم نباشد ، ترقّى و رجوع از براى احدى نخواهد بود .
و ايضا بديهى است كه خلقت حق همان فطرت اسلام است كه ذكر شد ، و شيطان مىخواهد كه او را تغيير بدهد . بفهم چه گفتم . و يكى آن كه ظاهر است و شكّى نيست كه هر عمل خير و طاعتى ممكن است كه عارض شود او را جهاتى كه عين شرّ و معصيت شود ، مثل ريا و عجب و منّت نهادن . و نه چنين است كه هر چيزى نسبت به