ديديم ، دانستيم كه در عالم كبير از اين بزرگوار بسيار و لا يعدّ و لا يحصى است . پس واى بر آن نادانى كه انكار جنّ و شياطين نمايد و گويد مراد از جنّ و شياطين قوّهء واهمه است و يا انكار ملك نمايد و جبرئيل ( ع ) را منكر شود و گويد مراد از اينها قوّهء عاقله و يا نحو اينها مىباشد . و اين بسيار حماقت و منتهاى بىخردى است كه شخص دليل وجود شيء را دليل بر عدم آن سازد و برهان انكار آن نمايد ، زيرا كه به قاعدهء تطابق وجود ، قوّهء واهمه و قوّهء عاقله برهان بديهى و دليل قطعى است بر وجود جنّ و شياطين و ملائكه در عالم كبير . پس كسى كه اين را دليل بر انكار جنّ و شياطين و ملائكه گيرد و گويد مراد از همهء اينها قوّهء واهمه و قوّهء عاقله است ظاهر است كه حماقت او چقدر است .
درست بفهم و قاعدهء تطابق را از دست مده كه به واسطهء او خواهى فهميد كه عالم كبير نيز مثل انسان ، كم كم ترقى كرده و كامل شده در هر چيز حتى به حسب لغت . مثلا چون نظر به لغت سريانى و عبرانى نمائى ، گويا مركّب از عربى و غير عربى است و در زمان خاتم عربى صرف شده . حضرت نوح به سريانى فرمود هلّلو يا الفا الفا يعنى لا إله الّا اللّه الف مرّة و در تورات ، اسماعيل را اشمعيل گويند و هكذا . پس گوئى كه عربى در سريانى سرايت كرده لهذا او را سريانى گفتند و زبان عبرى تحريف عربى است او را عبرى گفتند . پس بايد عالم كبير هم عاقبت پير شود و خسته و شكسته و عاجز و وامانده شود و بميرد و چون وفات كرد قيامت كبرى ظاهر شود من مات فقد قامت قيامته . 24 و لهذا عمر اهل اين زمان كم شده و عقلها زياد شده و بدنها كوچك و كم قوّت شده ، زيرا كه انسان كبير پير و كامل شده و كمال عقل و قوى لازم دارد سستى بدن را ، و دليل بر اين مطلب قول خدا است
اقْتَرَبَتِ السَّاعَةُ وَ انْشَقَّ الْقَمَرُ
. 25 و كلمهء انشقّ القمر دليل است براى اقتربت السّاعة ، بيانش اين است كه در وقت وفات عالم كبير و زمان فوت او ، جميع كواكب و ستارهها كه به جاى چشم و گوش و ساير حواس انسان است ، همه ريخته و باطل شود
إِذَا الشَّمْسُ كُوِّرَتْ
26 ( الخ ) . پس انشقاق قمر علامت قرب قيامت و وفات عالم كبير است چنانچه ضعف چشم و سنگينى گوش و نحو اينها علامت پيرى تو و قرب مرگ است . و ايضا دلالت دارد قول خدا در سورهء انبياء
أَ وَ لَمْ يَرَ الَّذِينَ كَفَرُوا أَنَّ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ كانَتا رَتْقاً فَفَتَقْناهُما
. 27 در اخبار چندى وارد شده كه آسمان نمىباريد و زمين نمىروئيد ، اين است معنى رتق ، بعد باريد آن و روئيد اين ، و اين است معنى فتق . 28 و در اخبار به غير اين معنى نشده . پس ظاهر شد كه آسمان و زمين مانند