( نساء ) .
أُولئِكَ حِزْبُ الشَّيْطانِ
17 ( مجادله ) .
فَاتَّبَعُوهُ إِلَّا فَرِيقاً مِنَ الْمُؤْمِنِينَ
18 ( سبا ) ، و ظاهر است كه باعث افعال تابعين متبوع است ، و مثل
فَزَيَّنَ لَهُمُ الشَّيْطانُ أَعْمالَهُمْ
19 ( نحل ) . و آيات بسيار است اگر چه به غير او هم نسبت داده مثل
فَطَوَّعَتْ لَهُ نَفْسُهُ قَتْلَ أَخِيهِ
20 ( مائدة ) .
إِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ إِلَّا ما رَحِمَ رَبِّي
21 ( يوسف ) و هكذا .
چهارم در بيان سرّ و حكمت اين نسبت و وجه آن . و هر كه معنى منشأ هر خير بودن محمّد و آل محمّد ( ص ) را فهميد ، منشأ هر شرّ بودن شيطان را هم خواهد فهميد . و فهم اين مطلب محتاج به امور چندى است كه همه را مكرّر گفتهايم . يكى آن كه هر كثرتى از وحدتى است و هر رقيقه از حقيقتى است و هر فرعى به اصلى بسته و هر جزئى به كلى پيوسته و هر قطرهاى از چشمهاى و هر شعلهاى از شمعى و مشعلى و هر شاخ و برگى از درختى و هر انگشتى به دستى و به بدنى ملحق است و هر خانه را بزرگى و هر قريه و شهرى را رئيسى و هر امّتى را امامى و هر لشكرى را سردارى و هر رعيتى را سلطانى است . و فقرهء كثرت در وحدت و وحدت در كثرت از بديهيات حكمت است .
در الم سجده فرمود
يُدَبِّرُ الْأَمْرَ مِنَ السَّماءِ إِلَى الْأَرْضِ ثُمَّ يَعْرُجُ إِلَيْهِ
. 22 و اين مضمون در قرآن مجيد بسيار است . نزول و تدبير امر از آسمان به زمين ، از وحدت رو به كثرت است ، و عروج و بازگشت شيء از زمين به آسمان ، از كثرت رو به وحدت است . حضرت باقر ( ع ) در حديث طولانى فرمود كلّ شيء يرجع الى اصله . 23 پس اعمال خير و شرّ را نيز اصلى و منبعى است چنانچه مىبينى كه جميع حركت بدن تو ، راجع به قلب تو است و حركت تنهء درخت منشأ حركت تمام اجزاء و شاخهها است .
و يكى ، انسان نسخهء منتخب و كتاب مختصر عالم كبير است و تمام عالم يك انسان كامل است ، پس هر چه در عالم كبير است نمونهاى از وى در عالم صغير است و هر چه در انسان است در عالم كبير از او معدنها و خزينهها است و اين دو كتاب با هم مطابق و موافق است و كم و زياد در اصل مطلب ندارند . پس اگر در هر يك از اين دو كتاب چيزى ببينيم ، همان دليل قطعى است كه در آن كتاب ديگر نيز هست ، بايد او را پيدا كرد . پس ما قوّهء واهمه را در خود ديديم كه جهل محض و عاصى صرف است .
چنانچه گوئى ، ميّت جماد است و از جماد نبايد ترسيد پس از ميّت نبايد ترسيد ، قوّهء واهمه هيچ گوش به اين برهان حق نكند و ترا آسوده نگذارد و بترساند . پس يقين كرديم كه در عالم كبير ، از اين جنس ، چه هنگامهها است . و در خود جنبهء ملكى و قوّهء عاقله را