تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كاشف الأسرار ( فارسى ) — صفحة 568

مساهمون:

ص٥٦٨

اشاره [ قاعده وجوب و امكان در افعال ]

شايد ديده باشى كه شيء يا واجب است وجود او بالذات ، پس محال است عدم او بالذات ، يا محال است وجود او بالذات ، پس واجب است عدم او بالذات ، و يا ممكن است هم وجود او و هم عدم او . امّا واجب الوجود بالذات بديهى است كه جز خداوند يكتا كسى نيست و وجوب وجود مخصوص او است و در غير او محال . و امّا ممتنع و محال بالذات بسيار است مثل شريك بارى و اجتماع ضدين و نقيضين و ارتفاع نقيضين و دور و تسلسل و كوچكتر بودن ظرف از مظروف مثل جا گرفتن عالم در تخم مرغ و هكذا . و اما ممكن پس بديهى است كه هرگز خالى از وجوب و محال عرضى نتواند بود ، زيرا كه قادر متعال و ديگران كه صاحب افعالند يا مصلحت در وجود او مىدانند به طور لزوم ، البته او را خواهند به جا آورد پس او واجب بالعرض شد و يا مصلحت نمىدانند ، پس البته او را به حال خود خواهند گذاشت پس وجود او محال بالعرض مىشود . بلى فرق ميان واجب بالعرض و محال بالعرض اين است كه بالبديهه واجب بالعرض واجب بالذات نشود زيرا كه مخلوق است و خالق او را آفريده و يا فاعلى او را به جا آورده ، و معنى واجب بالذات اين است كه مخلوق نيست و خالقى ندارد ، و لكن محال بالعرض با محال بالذات چندان فرقى ندارد و همين است فرق ايشان كه محال بالذات نسبت به قدرت محال است ، كه قدرت هيچ قادرى بر او نتواند تعلق گرفت و محال بالعرض نسبت به قدرت ممكن است و تا مصلحت نبيند كارى نمايد ، چنانچه واجب بالعرض نيز نسبت به قدرت ممكن است و نسبت به اراده و خواهش فاعل واجب . و سابقا دانستى كه دليل دليل نيست و برهان برهان نيست مگر آنكه مفاد او يا وجوب باشد يا محال . حتى در الفاظ مثلا گوئيم اين است متبادر از اين لفظ پس متكلم همين را اراده كرده و الا مطلب خود را نفهمانده و نقض غرض نموده و نقض غرض محال بالعرض است و هكذا . حال بعون اللّه تعالى گوئيم چون اندك تأمّل نمائى خواهى دانست كه نيست واجبى مگر آن كه از فرض عدمش وجودش لازم آيد و نيست محالى مگر آن كه از فرض وجودش لازم آيد عدمش . زيرا كه العياذ باللّه فرض عدم واجب بالذات شود ، شكى نيست كه همين فرض را وجودى است و اين وجود يا واجب است يا ممكن ، و اگر واجب است فهو المطلوب و اگر ممكن است ، چنانچه واقع چنين است ، منتهى شود به واجب . و ايضا