تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كاشف الأسرار ( فارسى ) — صفحة 565

مساهمون:

ص٥٦٥
و ايضا از جمله برهان بديهى بر اين مطلب قاعدهء تخيير است كه در شرع و در حكم عقل و در عرف همه جا جارى است و منكر ندارد و خواستن يكى از دو چيز به طور تخيير معقول نيست مگر آن كه آن مشترك را در ميان هر دو يكسان ديده كه مقصود از آن مشترك حاصل است در ضمن هر فرد كه باشد . مثل آبى كه در ميان دو كاسه ريخته شود . و ايضا اگر اقدام كردن به يكى از دو متساوى بدون ترجيح ممكن نباشد پس امر به تخيير تكليف ما لا يطاق خواهد بود . و ايضا در تعارض اخبار بعد از فقد مرجحات ما را امر به تخيير و به اخذ احدهما نموده‌اند و مذهب معروف علماء نيز همين است . و ايضا از امثله‌اى كه ذكر كرديم دانستى كه اقدام بر يكى از دو متساوى نه از بابت ترجيح ، بديهى جميع عقلاء و حيوانات و عمل همه ايشان است . و ايضا از آنچه گفتيم به طور بديهى ظاهر مىشود كه اگر اين ممكن نبودى و جميع جزئيّات بسته به ترجيح و قبول بودى ، هرآينه اختلال نظم دنيا و آخرت لازم آمدى . پس بعد از همهء مطالب بر تو ظاهر و واضح شد كه مقصود علماى ما ( رضى اللّه عنهم و رضوا عنه ) در ردّ عامه اين است كه آن فراركننده و آن تشنه و آن گرسنه ، يكى از آن دو راه و يكى از آن دو نان و يكى از آن دو قدح آب را ممكن نيست و محال است كه بدون تفاوتى و خصوصيّتى او را بر آن ديگر ترجيح بدهند و يكى را قبول كنند و يكى را نكنند و يكى را بپسندند و يكى را نپسندند ، نه آنكه العياذ باللّه مقصود ايشان اين باشد كه با تساوى يكى را نخواهد گرفت و به هيچ‌يك اقدام نخواهد كرد . ميان اين دو مطلب فرق خيلى است . بلى بعيد نيست كه ظاهر كلمات ايشان قدرى شبهه‌انداز باشد و شايد به جهت بديهى بودن فرق بين اين دو مطلب كه يكى جواز اقدام بر احد متساويين باشد و يكى محال بودن ترجيح احد متساويين ، چندان اهتمام در عبارت نفرموده باشند و الحمد للّه على التوفيق و كشف المطالب و التحقيق .

اشاره [ داعى بر افعال در خداوند و در ممكنات ]

دانستى كه ممكن بالذات ، تا به سر حدّ وجوب و لزوم نرسد لباس وجود نپوشد و تا به سر حدّ قبح و محال نرسد در پس پردهء ظلمت عدم باقى نمىماند . و همچنين موجود ممكن ، لباس وجود را از بر او نمىكنند و او را به صحراى عدم نمىفرستند . و دانستى كه باعث وجود ممكن و وجوب و لزوم او نيست مگر مصلحت ، و باعث عدم او و محال شدن