تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كاشف الأسرار ( فارسى ) — صفحة 567

مساهمون:

ص٥٦٧
جاى ديگر نيز اين مطلب را به طور ديگر اشاره نموده‌ايم . و هم ظاهر شد كه بازگشت همهء دليل‌ها نيز راجع به وجوب و لزوم و قبيح و محال است و لمّ و سرّ وجوب و لزوم ايضا همين مصلحت است و لمّ و سرّ قبيح و محال نيز همين مفسده است . بفهم چه گفتم .

تنبيه [ بيانى ديگر از قواعد ملاحظه اصلح و عمل به اتقن و احكم ]

دانستى كه ملاحظه اصلح و عمل به اتقن و احكم در همه كارها بر هر فاعلى واجب و لازم است و خلاف اين قبيح و محال است . حال اين مطلب را به لسان ديگر گوئيم . دانستى كه صدور فعل از فاعل يا از جهت كمال او است كه غرض او از فعل احسان است و مقصود او فرار از بخل است ، پس شكى نيست كه هر قدر از احسان كه او را ممكن باشد و بازدارد و نكند البته همان قدر بخالت كرده و اين عيب را بر خود پسنديده ، پس كرّ على ما فرّ لازم آيد ، پس چنانچه فرار از اصل بخل لازم است البته فرار از جميع مراتب او نيز لازم است . و يا از جهت نقص او است كه غرض او از فعل كامل شدن است و مقصود او فرار از عيب و نقص و عجز و فقر است ، پس شكى نيست كه هر قدر خود را از تحصيل كمال بازدارد و او را ممكن باشد البته همان قدر عيب نقص را بر خود پسنديده . پس اگر حركت فى الجمله واجب و لازم است پس تمام آن درجات و مراتب كه او را ممكن است همه واجب و لازم است زيرا كه مناط يكى است . اين نيز يك بيان ديگر از براى وجوب اصلح و اتقن . و از اينجا ظاهر شد كه قاعدهء ( ما لا يدرك ) و قاعدهء الميسور با قاعدهء وجوب اصلح و ساير قواعد قريب المضمون است . بلى فرقش اين است كه اين قاعده در افعال خداوند يكتا جارى نمىشود زيرا كه چيزى نسبت به او لا يدرك و معسور نيست و اين مطلب ظاهر و بديهى است . و از اينجا بالبديهه فهميدى كه يك سرّ اقرار هر كس به عجز و قصور و تقصير و گناه و خجالت و شرمسارى اين است كه هر كس آنچه دانسته و توانسته از فيض‌بخشى و فيض‌گيرى ، نكرده و كاهلى و تن‌پرورى كرده ، و حال آن كه عقل او حاكم بوده و به وجوب و لزوم قدر ممكن در هر دو جهت ، و اگر حكم عقل چنين نبودى اين خجالت و شرمسارى از همه در نزد همه بديهى نبودى . و از اينجا ظاهر شد بطلان جبر به طور بداهت ، زيرا كه اگر شخص خود را مختار نديدى ، به اين قواعد نسبت به خود شرمسار و خجل نبودى . فالحمد للّه على كشف الحجب و الاستار و الصلاة و السلام على محمّد و آله خير الابرار .