اشاره [ پاسخ شبهه ]
شكى نيست كه نوع با نوع ديگر در جنس شريكند و هر يك را خصوصيتى است كه در آن يكى نيست و آن خصوصيّت را فصل گويند . مانند انسان و خرس كه هر دو در حيوانيّت شريكند و هر يك را خصوصيّتى است كه به واسطه آن از هم امتياز دارند و آن حيوانيّت كه در خرس است بعينه همان در انسان است . و مثل اين است كه يك آب را قدرى ميان سركه بريزى و قدرى ميان شيره ، پس دو چيز به عمل آيد يكى آب و سركه ، يكى آب و شيره . و هم شكى نيست كه فرد با فرد ديگر در نوع شريكند و هر يك را خصوصيّتى است كه در آن يكى نيست و آن خصوصيّت را تشخّص گويند . مانند زيد و عمرو كه هر دو در انسانيّت شريكند و علاوه بر اين در زيد چيزى است كه در عمرو نيست و در عمرو چيزى است كه در زيد نيست زيرا كه رنگ و قد و قامت و صوت و سخن گفتن و احوال و اخلاق هر يكى طور ديگر است چنان كه ظاهر و هويدا است . اين يك مقدّمه .
و ايضا شكى نيست ، چنانچه دانستى ، كه شخص با شعور هرگز نمىكند كارى مگر آن كه فائدهاى نظر دارد كه آن فائده بدون آن كار به دست نمىآيد . مثل اين كه گرسنه بدون غذا سير نمىشود و مسافر بدون حركت و سير به منزل نمىرسد و تا فرار نكند از دشمن و شير خلاص نمىشود و تا زراعت نكند خرمن بر نمىدارد و همچنين . اين دو مقدّمه .
و ايضا شكى نيست كه مقصود فاعل گاهى از جنس حاصل مىشود در ضمن هر نوع كه باشد به طورى كه بودن و نبودن نوع در نظر او يكسان است ، مثل آنكه حيوان باركشى مىخواهد ، خواه اسب باشد خواه شخص حمّال و خواه حيوان ديگر . و گاهى مقصود او از نوع حاصل مىشود در ضمن هر فرد كه باشد به طورى كه بودن و نبودن فرديّت و تشخّص در نظر او يكسان است ، مثل آن كه نمك مىخواهد چه اين نمك باشد و چه آن نمك . و گاهى مقصود او حاصل نمىشود مگر از فرد بخصوص نه از جنس و نه از نوع و نه از فرد ديگر ، مثل آن كه شخص عاشق دخترى شده و غير از او احدى را نمىخواهد .
اين سه مقدّمه .
و ايضا شكى نيست كه هميشه مطلوب و مقصود ، يك چيز است و دو نمىشود ، چنانچه اشاره شد . زيرا كه مقصود يا جنس است يا نوع است يا فرد و هر يك از جنس و نوع هم يك چيز است چنانچه فرد يكى است . پس اگر مقصود جنس باشد گويند قدر