مشترك ما بين انواع مقصود او است نه خصوص اين نوع و آن نوع ، و اگر مقصود نوع باشد گويند قدر مشترك ما بين افراد مقصود او است نه خصوص اين فرد و آن فرد ، و اگر مقصود فرد باشد گويند خصوص اين مقصود او است نه فلان و نه به همان ، و اگر مقصود صنف باشد مثل رومى يا زنگى حكم او نيز ظاهر شد و به جهت اختصار او را بالخصوص متعرّض نشديم . و به جهت همين كه جنس و نوع يك چيز است گويند علّت تامه هرگز دو چيز نمىشود . و اگر دو چيز باعث وجود چيزى شوند مثل آتش و آفتاب كه هر دو مثلا گرم كنند آن وقت گويند كه قدر مشترك بين اين دو ، علّت است و قدر مشترك يك چيز است . پس باز دو چيز نشد . و به جهت همين است كه مسلّم است كه چون امر به مطلق شود آوردن هر فرد كفايت مىكند . زيرا كه آن مطلق در ضمن هر فرد هست و خصوصيّت افراد ملحوظ نيست و الّا امر به مطلق نمىكرد . و لهذا مكرّر گفتهايم و نوشتهايم كه به حسب دقّت و واقع ، هرگز تخيير نيست ، نه تخيير عقلى و نه شرعى . زيرا كه قدر مشترك ما بين آن اشياء مخيّره مطلوب است و آن يك چيز است و خصوص ، مطلوب نيست . اگر خصوص اين شيء مقصود بودى آن شيء ديگر كفايت نمىكردى زيرا كه خصوصيّت اين در آن نيست . پس معنى تخيير اين است كه مقصود من در اين جنس است در ضمن هر نوع كه باشد و يا مقصود من در اين نوع است در ضمن هر فرد كه باشد . و اگر مقصود دو نوع يا دو فرد يا بيشتر باشد بازگوئيم مقصود يك چيز است زيرا كه اين دو چيز روى هم رفته مقصود او است . مثل آن كه مقصود او سير و سيراب شدن است و بايد دو نان و دو كاسه آب يا بيشتر او را سير و سيراب نمايد و همچنين بايد خوشه انگور و چندين دانه انگور باشد تا او را كفايت نمايد پس گويا جنس مانند دريائى است كه در نهرهاى انواع جارى شده و هر نوع مانند نهرى است كه در ميان كوزهها و سبوها و كاسههاى افراد ريخته شده . و از اتّحاد مطلوب كه بيان نموديم لازم نيايد كه راجح و مرجوح از ميان برخيزد و مسأله ترجيح راجح بر مرجوح مورد نداشته باشد يا آن كه آن مطلب با اين مطلب منافات داشته باشد .
فكر كن بفهم . اين چهار مقدّمه .
و ايضا شكى نيست كه ترجيح و اختيار به معنى پسنديدن است و قبول كردن است و چون گوئى اين را بر آن ترجيح دادم و اختيار كردم معنيش اين است كه اين را پسنديدم و اين را قبول كردم و آن را نپسنديدم و آن را قبول نكردم . و اين سخن وقتى درست است كه خصوصيّت اين را مدخليّتى در مطلب تو باشد ، خواه خصوصيّت اين نوعى
كاشف الأسرار ( فارسى ) — صفحة 563
مساهمون: الملا نظر علي الطالقاني
ص٥٦٣