بردارد و بچيند لازم آيد كه هر خشت و آجرى را كه بر مىدارد مدّتى تأمّل كند تا او را بر ساير خشتها و آجرها ترجيح دهد و هرگاه خيّاط ده سوزن از كار در آمده داشته باشد هر وقت كه يكى از آنها را بر مىدارد بايد تأمّل كند و او را بر ديگران ترجيح دهد و اگر كاتب ده قلم را از ميان قلم بسيار پسنديد بعد چون بخواهد يكى را بتراشد اوّل تأمّل كند تا يكى را ترجيح بدهد و اگر ده عدد تخم مرغ به زنى بدهند كه آنها را خودش بسازد بايد تأمّل كند يكانيكان را ترجيح بدهد بعد بشكند و اگر بپرسند چرا اوّل اين را شكستى و آن نشكستى جواب بگويد و راه ترجيح را نشان دهد و هكذا از مثالهاى بسيار . و اگر كسى بگويد كه در همه اينها مردم اول فكر مىكنند و ترجيح مىدهند بعد به كار مىبرند همه عقلاء بر او مىخندند و او را تكذيب مىكنند و شاهد بر اين مطلب كه محتاج به فكر و ترجيح نيست يكى اين است كه مردم در اين موارد سؤال نمىكنند كه چرا اول اين دانهء انگور اين خوشه را خوردى بعد اين دانه را بعد اين دانه را تا به آخر و اگر فرضا كسى چنين سؤال بكند همه او را تقبيح مىكنند كه اين چه سؤالى است . و يكى اين است كه اگر از آن خورنده بپرسى كه آيا اين دانهها را يكانيكان ترجيح دادى و بعد خوردى ، گويد نه و اگر از آن زن بپرسى كه اين تخمها را كه شكستى اوّلى را اولى بشكستن دانستى بعد دوّمى را و همچنين تا به آخر ، گويد نه و اگر هر كسى در كارهاى خود و در نشستن و برخاستن و راه رفتن و غذا خوردن ، خود را ملاحظه كند يقين مىكند كه در همهء اين جزئيات بناى او به ترجيح نيست و مىبيند كه بسيار چيزها در نظر او يكسان است و مع ذلك يكى را به كار مىبرد چنانچه از اين مثالها معلوم است . پس انصاف اين است كه نتوان گفت اينها همه شبههاى است در مقابل بديهى و نتوان گفت كه در همه اينها اول مردم يكى را بهتر مىبينند بعد او را مقدّم مىدارند و نتوان گفت كه آن قاعده ناتمام است . پس بايد گفت كه اين جوابها در ردّ اين شبههء ناتمام است زيرا كه هم آن قاعده تمام و بديهى است و هم اين مثالها مطابق واقع است و شبههاى نيست . پس حاصل سخن اين شد كه اين مثالها درست است و مع ذلك منافات با آن قاعده ندارد و هر يك در جاى خود درست است و چون ادعاى بزرگى كردهايم و مطلب مهمّى را پيش گرفتهايم پس بايد بعون اللّه در اشارهء ديگر نقاب از رخ مقصود بر داريم و آنچه به فكر خام آمده از زبان خامهء خام او را بيان نمائيم شايد طرفين را ان شاء اللّه از شبهه برداريم .
كاشف الأسرار ( فارسى ) — صفحة 561
مساهمون: الملا نظر علي الطالقاني
ص٥٦١