دست او نيامده بوده و كسى را اسم نمىبرم كه مبادا العياذ باللّه باعث توهين و مستلزم غمض باشد . نستجير باللّه و لا حول و لا قوّة الّا باللّه .
اشاره [ نقل و ردّ شبهات قاعده وجوب ترجيح راجح بر مرجوح ]
دانستى از كلمات ما و فهميدى از تحقيقات ما كه مفاد قاعده وجوب ترجيح راجح بر مرجوح ، و وجوب اصلح و اتقن ، و وجوب لطف ، و محال بودن ترجيح مرجوح بر راجح و عمل به غير اصلح و اتقن ، و محال بودن نقض غرض ، مفاد همه يكى است و همه از يك چشمه جارى شدهاند . و دانستى كه تأمّل بعضى در بعضى از اينها با قبول كردن بعض ديگر خلاف واقع است . و ايضا دانستى كه ترجيح يكى از دو متساوى بر ديگرى بدون مرجّح بالبديهه محال است چنانچه ترجيح مرجوح بر راجح محال است . و مخالفين يعنى برادران شياطين چند مثالى به جهت نقض اين قاعده و ردّ اين قاعده ذكر كردهاند كه در نظر عوام خوب جلوه دارد و بسا باشد كه اهل علم را نيز به شبهه اندازد و اين قاعده بديهى را در نظر ايشان نيز سست نمايد . پس ما بعون اللّه آنها را ذكر نمائيم و راه شبهه را نشان دهيم تا ان شاء اللّه احدى از برادران ايمانى را به قدر خردلى شك در اين قواعد اصليّه نماند .
گفتهاند اگر ترجيح يكى از دو چيز مساوى محال باشد لازم آيد كسى كه مثلا شير درنده او را عقب كرده باشد و او فرار كند تا سر دو راه برسد كه هر دو راه در نظر او برابر باشد لازم آيد كه همانجا بايستد و تمكين كند كه شير او را به درد . و به جهت آن كه اين دو راه در نظر او يكسان است و اختيار كردن يكى از دو چيز مساوى به قول شما محال است . مثال ديگر ، اگر كسى در نهايت گرسنگى باشد و دو گردهء نان به چنگ او بيايد كه هر دو در نظر او يكسان باشد و هر چه نظر كند هيچيك را بهتر از ديگرى نبيند ، لازم آيد كه هيچكدام را نخورد و از گرسنگى بميرد . مثال ديگر ، اگر كسى در نهايت عطش باشد و دو قدح آب به نزدش آورند كه آب هر دو از يك چشمه باشد و هر دو قدح هم مثل هم باشند و در نظر او يكسان باشند ، لازم آيد كه هيچكدام را نخورد تا هلاك شود . و همه اينها خلاف بديهى است و هر طفلى نادان اين سخن را تكذيب مىنمايد و افسانه مىخواند و حكم مىكند كه قطعا آن شخص به يكى از آن دو راه فرار مىكند و آن دوّمى يكى از دو نان را مىخورد و آن سوّمى آب يكى از دو قدح را خواهد آشاميد .