تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كاشف الأسرار ( فارسى ) — صفحة 558

مساهمون:

ص٥٥٨
سمت ديگر به روى و مىتوانى بگوئى كه من به سمت مشرق نمىروم ؟ اى عزيز آيا ديده‌اى كه حيوانات و طيور چگونه خانه و آشيانه مىسازند و در كجا مىسازند ؟ آيا در اعتقاد خودشان آنجا بنا مىكنند كه مىدانند دست آدمى و دشمن به آنجا مىرسد يا آنجا بنا مىكنند كه مىدانند دست اغيار از آن ديار كوتاه است ؟ اين بود بيان وجوب اتقن و احكم . پس به حمد اللّه بديهى نموديم كه در نظر هر صاحب شعورى مسلّم است كه صاحب شعور به حسب قصد و ميل و اختيار قبول نمىكند و نمىپسندد مگر آن فائده و مصلحت بهتر و كاملتر را كه نام او اصلح است و به حسب فعل نمىكند مگر آن كار را كه يقينا آن فائده از او حاصل مىشود ، زيرا كه مقصود از كردن اين كار و ايجاد اين فعل ايجاد آن مصلحت است . لهذا در سورهء اعراف به حضرت موسى ( ع ) فرمود
فَخُذْها بِقُوَّةٍ وَ أْمُرْ قَوْمَكَ يَأْخُذُوا بِأَحْسَنِها
157 و در ( زمر ) فرمود
وَ اتَّبِعُوا أَحْسَنَ ما أُنْزِلَ إِلَيْكُمْ مِنْ رَبِّكُمْ
158 و آيات بسيار است . بفهم چه گفتم . و چون جميع ممكنات در پيش قدرت حق تعالى يكسان است و به محض اراده هر چه بخواهد مىشود و از براى او هيچ زحمتى نيست ، پس البته نپسندد و اختيار نكند مگر اصلح را و نكند مگر اتقن و احكم را چه به حسب عالم تكوين و چه به حسب عالم شريعت و تكوين . و امّا از براى غير خدا چون ايجاد جميع ممكنات ممكن نيست و قدرت او را حدّى است و ايضا همان قدر كه او را ممكن است ، زحمت دارد و زحمت بعضى از كارها بيشتر و بعضى كمتر است ، پس در ممكن به طور اطلاق نتوان گفت كه بر او اصلح و اتقن واجب است . زيرا كه آنچه مقدور نيست محال است و محال چگونه واجب مىشود ؟ پس مراد از وجوب اصلح و اتقن در ممكن ، مقيد است به حسب حال او و به حسب علم او و به حسب قدرت او . اگر گوئى چرا اين قيد را نكردند ، گوئيم كه محتاج نبود زيرا كه آنچه از علم شخص و قدرت او بيرون است مقدور او نيست و او نسبت به او قادر نيست پس از محل كلام خارج است . زيرا كه سخن در مختار و قادر است و ممكن نسبت به آنچه نمىداند و نمىتواند نه قادر است و نه مختار . پس به طور اطلاق بالبديهه ثابت شد كه عمل به اصلح و اتقن و احكم بر هر كسى واجب است و عمل به غير او محال است و قبيح است و قدرت بر محال و قبيح تعلق نمىگيرد . پس اگر ببينى كه بعضى از علماى ما ( رضوان اللّه عليهم ) در بعضى از اين قواعد اصليّه كليّه يا در بعضى از فروع اين قواعد تأمّلى دارند شك نخواهى كرد كه حقيقت مطلب و لمّ واقع به
كاشف الأسرار ( فارسى ) — صفحة 558 | الملا نظر علي الطالقاني