كه دينى كه خود آوردهاى عمل نمىكنى . و همچنين اگر بگويد زنا حرام است و خود زنا كند ، البته كسى اطاعت چنين بوالهوسى را نمىكند زيرا كه به او گويند آيا ما اطاعت قول تو كنيم يا اطاعت فعل تو ، زيرا كه جمع نقيضين نشايد ، بلكه بالبديهه فعل تو سزاوارتر است به اطاعت و نزديكتر است به واقع از قول تو ، زيرا كه هر عاقلى در فعل خود ملاحظه مصلحت خود مىكند و لكن در قول احتمال كذب بيشتر است . مثلا اگر كسى طبق حلوائى در پيش خود گرفته باشد و تند تند از او بخورد و مع ذلك فرياد كند أيها الناس موعظه و نصيحت مىكنم شما را كه البته نزديك اين حلوا نيائيد و نچشيد كه زهر قاتل دارد ، حال ببين كه مردم قول او را بهتر تصديق مىنمايند يا فعل او را . و ايضا آن كه فعل و قول او با هم موافق باشند مردم بهتر تصديق او مىكنند يا آن كه نباشد ؟ البته اوّلى بهتر است . و آيا ايجاد چنين كسى و فرستادن او به جهت ارشاد ممكن است ؟ پس اگر حق تعالى معصوم نيافريند و به جهت ارشاد نفرستد ، بحث بر خدا وارد است و عيب و نقص نقش ، عيب و نقص نقاش است . تعالى اللّه عن ذلك علوا كبيرا .
اشاره در بيان وجوب اصلح و اتقن و احكم به بيان ديگر
دانستى كه نسبت فعل و ترك به قادر يكسان است و مرجّح ، اراده و عزم است كه ناشى از ميل و شوق است و ميل ، ناشى از تصوّر مصلحت و مفسده است . پس اگر فعل را مصلحتى است فعل را مرتكب شود و الّا ترك را . پس بيان دو چيز لازم است يكى آن مصلحت كه در نظر گرفته مىشود و يكى آن فعل كه به جهت آن مصلحت كرده مىشود . پس بعون اللّه گوئيم اگر آن مصلحت درجات بسيار و پست و بلندى بيشمار و خوب و خوبتر داشته باشد و در نظر فاعل ايجاد و تحصيل هر يك از آن درجات يكسان و ممكن باشد البته قبول نمىكند و نمىپسندد و ميل نمىكند مگر همان را كه از همه بهتر و بالاتر است . مثلا هرگاه شخص طالب استاد نقاشى است كه مىخواهد شاگرد او شود و نقاشى ياد بگيرد و مىبيند كه اين فن صد طبقه استاد دارد پست و بلند ، و در طبقهء آخر مانى نقاش است و دست او به همه ايشان مىرسد و فرض اين است كه در پيش هر يك كه پنج سال بماند به قدر او خواهد استاد شد ، تو را به خدا هيچ احتمال مىدهى كه اين شخص غير از مقام نقش مانى را بپسندد و يا غير مانى را به استادى قبول نمايد ؟ يا