علماء ( قدّس اللّه اسرارهم ) از اين دو لفظ چيست . و هم دانستى كه مناط تكميل چيست و كدام جهت است و آن علمى كه صرف و بال و مبعّد از ساحت قرب حضرت ذى الجلال است چيست . وفّقنا اللّه و ايّاكم لما يحبّ و يرضى بحقّ محمّد و آله اشرف من يأتى و من مضى .
اشاره [ مصلحت مورد نظر فاعل هميشه يكى است ]
دانستى كه همه ما سوا و آنچه شده و آنچه مىشود ، فعل كسى است كه با شعور و اراده و مختار است ، يعنى خدا و صاحبان شعور از مخلوقات خدا . و دانستى كه بالبديهه هر شخص با شعور مختار است و هر مختارى با شعور . و دانستى كه از مختار و با شعور معقول و متصوّر نيست كه كارى بكند و فائده در نظر نداشته باشد و هم معقول نيست كه آن فائده را مصلحت و خير نداند و مفسده و شر بداند ، خواه در واقع چنين باشد و خواه نباشد . پس هيچ با شعورى هرگز نكند كارى مگر آنكه در او فائده خوبى و مصلحت بلا معارضى و خير خالصى ملاحظه كرده ، و ترك نكند هرگز كارى مگر آن كه در او حاصل بدى و مفسدهء صرفى و شر محضى ديده يا آن كه كردن و نكردن او را مساوى ديده ، كه كردن او باز لغو صرف است ، يا اهمّ از او در نظر دارد ، كه كردن او باز مفسدهء محض است از اين جهت كه مستلزم ترك اهمّ است . و چون ترك مفسده ، عين مصلحت است و ترك فعل هم فعلى است ، لهذا به جهت اختصار گفتيم كه مختار نكند كارى مگر به جهت مصلحتى . و دانستى كه آن مصلحت تا به سر حدّ لزوم و وجوب نرسد و تركش قبيح و محال نباشد در نظر فاعل ، البته او را نخواهد كرد به قاعده الشّيء ما لم يجب لم يوجد كه بديهى است . و اگر گمان كنى كه بنابراين قاعده ، اولى و مستحب و مكروه و مباح باقى نخواهد ماند ، جواب او را در همين كتاب به طور بديهى گفتهايم به آنجا رجوع كن .
حال گوئيم آن مصلحتى كه در نظر فاعل است و فاعل او را در نظر گرفته و او را واجب و لازم مىداند نه كمتر از او را و نه بيشتر از او را و نه ضعيفتر از او را و نه شديدتر از او را ، و در فلان وقت هم لازم مىداند نه زودتر از آن را و نه ديرتر از آن را ، زيرا كه تا چنين فرض نكنى خصوص آن مصلحت واجب و لازم نخواهد بود بلكه قدر مشترك بين او و بين غير او خواهد بود و آن قدر مشترك نيز امرى است واحد و مخصوص ، پس باز