چيز است كه سوّمى ندارد يا سؤال از علّت و فاعل است ، مثل
يَسْئَلُونَكَ عَنِ الْأَهِلَّةِ
151 ، يا سؤال از غايت و فائده است ، مثل جواب خدا از سؤال مذكور كه فرمود
قُلْ هِيَ مَواقِيتُ لِلنَّاسِ وَ الْحَجِّ
152 و مثل اين كه گوئى چرا اين درخت خشك شد و اين كاسه شكست ، اين سؤال از علّت و فاعل است . و چرا اين كتاب را اينجا گذاشتى فائدهاش چيست ؟ اين سؤال از غرض و غايت است .
خلاصه دانستى كه همهء فعلها فاعل او با شعور است . پس فهميدن لمّ هر چيز و سرّ هر چيز ، راجع به فاعل است از آن جهت كه فاعل است . مثلا اگر خواهى بدانى سرّ اين كه اين كلمه چطور به اين شكل بر آمده و چطور و چگونه موجود شده ، وقتى اين را خواهى دانست كه كيفيّت نوشتن و كيفيّت گردش قلم نويسنده را بفهمى و بدانى ، و اگر خواهى كه فائده اين كلمه را بدانى وقتى خواهى دانست كه علّت غائيّه و ملحوظ نظر كاتب را بدانى . و همچنين دانستن سرّ ساعت و لمّ او . و اين است معنى دانستن سرّ هر چيز و لمّ هر چيز . نه آن كه به حسب تجربه فهميدهاى كه دود از آتش است و تب از تعفّن اخلاط است و خوف سبب زردى رنگ و خجالت باعث سرخى رنگ است و اين خط را فلان نوشته و اين ساعت را به همان ساخته . اين چه سرّى شد و آن چه لمّى ؟ و هيچ عوامى فهميدن اين چيزها را سرّ نگويد و لمّ نخواند تا چه رسد به علماء ابرار و بخشندگان اسرار . با آن كه همه مىدانند كه همه چيز را خدا آفريده يا فلان چيز را فلان ساخته و مع ذلك اينها را نه برهان انّ نامند و نه برهان لمّ خوانند ، فتأمّل . و لهذا نتوان گفت كه العياذ باللّه لمّ خدا و سرّ و نكته او چيست . زيرا كه او فعل كسى نيست تعالى اللّه عن ذلك علوّا كبيرا . پس از اين كلمات ما ظاهر شد كه بايد مراد حكماء ( قدّس اللّه اسرارهم ) از برهان طبيعى و حكمت مشرقيّه ، استدلال به طريق جهت اول باشد و از برهان عقلى و حكمت عرشيّه و تحقيق عرشى ، استدلال به طريق جهت دوّم باشد و اگر در غير اين گاهى استعمال نمايند بايد مسامحه باشد . و هو العالم .
اشاره [ معنى سر و لم هر چيز ]
بدان كه دانستن ذات چيزها و ماده و صورت آنها و اوصاف و احكام و لوازم آنها و استدلال نمودن بر آنها به طريقه جهت اولى ، چنانچه غالب علوم همين طور است ، اين نحو علوم و دانستن ، چندان مدخليّتى به تكميل و زياد شدن يقين و معرفة اللّه ندارد . و اما