در شرح مقاصد « 1 » و غير آن از كتب متأخّرين متكلّمين اهل سنّت واقع شده اگر مبنى بر عدم تتبّع نباشد دليل واضح خواهد بود بر عنادى عظيم ، و مخاصمت شديد - اعاذنا اللّه منه - و بالضروره قدح در صحّت اين حديث مثل قدح در وجود بلاد مشهورهء موجوده و وقايع ثابتهء ماضيه است . و لااقل مثل قدح در صحّت وقوع حجّة الوداع است ، چه هر كس نقل حجّة الوداع كرده البتّه نقل حديث غدير خم كرده ، و حال اينكه در بسيارى از مواضع كه ذكر حجّة الوداع نيست ذكر حديث غدير شده و بر السنهء عوام امّت با اينكه نام حجّة الوداع نيست متن اين حديث شريف هميشه جارى بوده و هست و هنوز مسجد غدير كه موضع وقوع اين قضيّه است معمور و مشهور و بر السنهء جمهور اعراب بوادى حتّى راعيان و نسوان ايشان با اينكه عالم و حافظ يك سورهء صغيره از قرآن نيستند واقعهء غدير بطولها مذكور است .
و من خود در برّ حجاز از جماعتى كثيره از جهّال اعراب ذكر اين واقعه را شنيدم و بر سبيل امتحان از هر يك كه مىپرسيدم ذكر قضيه به تفصيل مىكردند تا اينكه شبى در حوالى بلاد لحسا از يكى راعيان بنى خالد كه به علّت فرط جهل گمان دانستن هيچ چيز به او نبود امتحانا سؤال نمودم . او نيز به تفصيل بيان اين واقعه نمود و من از كمال تعجّب به او گفتم كه چگونه اين روايت را حفظ نموده ! چون اين شنيد خنديد و گفت :
سه چيز است كه بر همه كس معلوم است . اوّل بعثت محمّد ، دويم حديث « من كنت مولاه فهذا على مولاه » در غدير ، سيّم شهادت حسين در كربلا .
[ خبط شارح المقاصد ]
مجملا با وجود اين حال عدم نقل بعض محدثين كه عبارت از سخاوى و مسلم باشد چنان كه در شرح مقاصد « 2 » مذكور است قادح تواتر و صحت نقل ديگران نيست ، بلكه دليل عصبيّت و عناد تواند شد ، و نسبت عدم نقل به مسلم كذبى است صريح يا
هامش
( 1 ) . شرح المقاصد 5 / 274 .
( 2 ) . شرح المقاصد 5 / 274 .