« مَأْواكُمُ النَّارُ هِيَ مَوْلاكُمْ
« 1 »
»
چنان كه تصريح به اين كرده ابو عبيده و ابن قتيبه ؛ كه از اعاظم علماى لغت و عربيّتند و غير ايشان . و در احاديث و اشعار بلغاى عرب مثل لبيد و اخطل بسيار وارد شده ، و بالجمله در كلام فصحا « مولى » به معنى « اولى » آن مقدار واقع شده كه انكار نتوان كرد و اگر حيلهسازى خصم معاند نمىبود هر آيينه از فرط شيوع و ظهور گنجايش آن نبود كه كسى متعرّض بيان و اثبات مدّعا شود .
« به بىدانشى آيد اندر حساب * چو گويد كسى روشنست آفتاب »
و در اين حديث « مولى » به معنى « اولى » است « 2 » كه معنى اخير باشد از معانى عشره ، به دليل صدر حديث كه فرموده : « أ لست أولى بكم من انفسكم » و همچنين تفريع فرمودن كه « فمن كنت مولاه فعلىّ مولاه » چه هر كس اندك وقوف و معرفتى به اسلوب و كلام عربى دارد بر او پوشيده نيست كه در چنين كلامى مراد از مولى نتواند بود مگر اولى . و نيز هيچ معنى غير از تاسع و عاشر لايق و مربوط به اين مقام نيست .
امّا ستّه سابقه بنابر عدم مناسبت . و اما معنى سابع ابن عم ، بنابر ظهور عدم حاجت به ذكر ، و اما معنى ثامن ناصر ، بنابر عدم صحّت تخصيص [ به ] على - ع - به دليل قوله تعالى :
« وَ الْمُؤْمِنُونَ وَ الْمُؤْمِناتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِياءُ بَعْضٍ »
« 3 » ، چه اين معنى عامّ است مر آن حضرت را و غير را . پس تخصيص آن حضرت به ذكر و جمع نمودن جميع مردم در وقتى چنان در اثناى سفر در موضعى به آن گرمى با آن همه اهتمام به جهت استماع سخنى كه مضمونش ثابت و به مقتضاى آيه براى جميع مسلمانان باشد ، وجهى ندارد و بالضروره لايق و مناسب اطوار و افعال عقلا نيست . و معنى تاسع ، مثل معنى عاشر مفيد مطلوب است و سيّد مطاع مثل رسول نخواهد بود مگر خليفه و امام بر امّت . و
هامش
( 1 ) . حديد ( 57 ) 15 .
( 2 ) . و نيز بنگريد الغدير ج از صفحه 340 تا 400 كه گفتار علماى عامه دربارهء مفاد و معنى مولى در حديث غدير ذكر شده است .
( 3 ) . توبه ( 9 ) 71 .