صاحب كتاب نهج الايمان گفته كه معنى حقيقى مولى نيست الّا « اولى » و معانى ديگر نيستند مگر افراد مجازى چه به هر معنى از معانى ديگر كه اطلاق مىشود بنابر آن است كه اولويّت در آن موجود است ، چه ابن عم أولى است بر امور ابن عمّ ، از اجانب و اباعد ، و جار اولى است به شفعه از اباعد ، و حليف اولى است به مدد و اعانت حليف خود از غير ، و معتق اولى است به ميراث معتق ، و معتق اولى است به خدمت و نصرت معتق ، و مالك الرّق اولى است به تدبير بندهء خود و ناصر هر كس به سبب نصرت أولى است به آن كس از غير ، و ضامن جريره اولى است به سبب ضمان آنچه لازم شود معتق [ او ] را ، و سيد مطاع أولى است به طاعت از غير .
پس اگر معنى ديگر از معانى در اين مقام مناسب مىبود چون معنى اولى نيز محتمل است عدول به آن متعيّن مىشد ؛ بنابراين كه حمل لفظ بر حقيقت و مجاز ، اولى است از حمل لفظ بر اشتراك چنان كه در فن اصول مبيّن شده ، چه جاى اينكه معنى ديگر مناسب نيست ، و از اوضح دلائل به اينكه مراد از مولى در حديث مذكور نيست مگر اولى به تصرّف در امور . و صحابه فهم نكردهاند از لفظ مولى ، مگر امامت و خلافت و مزيّت على - ع - را بر صحابه ، اين است كه « ابن مردويه » روايت كرده از ابو سعيد خدرى كه در روز عيد غدير بعد از خطبه و حديث مذكور حسّان بن ثابت كه شاعر رسول اللّه - صلعم - بود گفت يا رسول اللّه : أ تأذن لي ان أقول أبياتا ، قال : قل على بركة اللّه . يعنى آيا اذن مىدهى كه بيتى چند در اين باب انشاد كنم ؟ آن حضرت اذن داد . فقال حسّان بن ثابت : يا معشر القريش اسمعوا شهادة رسول اللّه پس شروع در خواندن ابيات كرده از جملهء ابيات او اين است كه :
فقال له قم يا علىّ فانّنى * رضيتك من بعدى اماما و هاديا « 1 »
يعنى برخيز يا على كه من رضا دادم كه تو امام و هادى باشى بعد از من . و ابيات مذكورهء حسّان از مشهورات ابيات او و در بسيارى از كتب مسطور است و اگر صحابه
هامش
( 1 ) . الغدير ج 1 / 232 و از ناموران اهل سنت جمع كثيرى اين اشعار را نقل كردهاند از جمله : حافظ ابو سعيد سجستانى ، حافظ ابو عبد اللّه مرزبانى ، حافظ ابو نعيم ، جلال الدين سيوطى ، صدر الدين حموى ، گنجى شافعى و . . .