ندارند ، و اين معنى از كتب ايشان نهايت ظهور دارد ، اگر چه گاهى در هنگامهء جدل و اضطراب و ظهور حجج اماميّه در وجوب نصّ نام آن مىبرند و دعواى نصّ مذكور مىنمايند ظهور حجج اماميّه در وجوب نصّ نام آن مىبرند و دعواى نصّ مذكور مىنمايند و اگر نصّ مذكور في الجمله احتمالى مىداشت و از عهدهء تمشيت آن بر مىآمدند و قابل آن مىبود كه صورتى پيدا كند هر آيينه دست از آن بر نمىداشتند و خود طعن در آن نمىكردند و به بيعت و اجماعى كه حقيقتش معلوم شد متوسّل نمىشدند .
و جمهور شيعه متّفقند بر اينكه نصّ فرمود بر على بن ابى طالب - ع - به نصوص جليّه و خفيّه .
و معنى « نصّ جلىّ » اين است كه بالضّروره دلالت كند بر مراد و حاجت به ضربى از استدلال نداشته باشد مثل قوله - ص - « علىّ امامكم و خليفتى عليكم من بعدى » « 1 » و قول آن حضرت در حالى كه جمع فرموده بود بنى عبد المطّلب را « أيّكم يبايعنى و يؤازرنى ليكون أخى و وصيّى و خليفتى من بعدى فبايعه » على - ع - و مثل اينكه فرمود : « انت خليفتى من بعدى و قاضى دينى » « 2 » . الى غير ذلك من هذا القبيل . چه دلالت اين احاديث بر خلافت و امامت آن حضرت بعد از پيغمبر - ص - ضرورى است مانند دلالت « شجر » و « حجر » و « ماء » و « هوا » بر معانى كه مراد از اين الفاظ است و دليل بر حجّيت اين نصوص تواتر است نزد اماميّه چه راويان اين نصوص از اماميه در هر طبقه و هر زمان از كثرت عدد و تفرق بلاد و عدم اجتماع با هم در مكانى از امكنه به حدّى است كه عقل تجويز نكند اتّفاق و تواطؤ ايشان را بر كذب . و طريق تحصيل علم به اين تواتر ، تتبّع كتب و مصنّفات علماى اماميّه است چه عدد روات و علما و مصنّفين اماميّه در هر طبقه از طبقات و در هر زمانى از ازمنه در كثرت به حدّى است كه شك نيست در بلوغ به مرتبهء تواتر و اين امرى است كه در متتبّع به وجود علما و روات و تصانيف مخفى
هامش
( 1 ) . كافى 1 / 292 .
( 2 ) . نظم درر السمطين 38 / الغدير 2 / 284 .